غزل شمارهٔ ۴۹۶
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
من باده عشق نوش کردم
چون مست شدم خروش کردم
هر عربده ای که باده انگیخت
با زاهد خرقه پوش کردم
هر کس که زما و من سخن گفت
او را به دو می خموش کردم
چون هوش برفت از رقیبان
این بار حدیث هوش کردم
پندم مده ای رفیق بسیار
انگار که پند گوش کردم
بگذار که من نماز خود را
در خانه می فروش کردم
بر آتش عشق اوحدی را
امروز تمام جوش کردم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş