غزل شمارهٔ ۶۳۳
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن
حسودان را بخوابان چشم و بندی بر زبان افگن
دهانم خشک و لب تلخ از فراق تست یک باری
لب خشک مرا ترساز و بوسی در دهان افگن
کمان ابروان نقدست و تیر غمزه چشمت را
به نام عاشقان زان چشم تیری در کمان افگن
به خاموشی چرا زین گونه عیشم تلخ میداری
لب شیرین ز هم بگشا و شوری در جهان افگن
به تحقیق از میانت کس نشانی چون نمی یابد
ز لطف آن کمر باری حدیثی بر زبان افگن
چو خواهم بوسه ای گویی ترا اینها زیان دارد
کنون تا وقت سود آید به نقدم در زیان افگن
چو خاک آستان تست نام اوحدی روزی
اگر گردن بپیچاند سرش بر آستان افگن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş