غزل شمارهٔ ۷۹۰
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
من به هر جوری نخواهم کرد زاری
زانکه دولت باشد از خوی تو خواری
گفته ای خونت بریزمسهل باشد
بعد ازین گر بر سرم شمشیر باری
گو بیاموز ابر نیسانی ز چشمم
اشک باریدن در آن شبهای تاری
بر ندارم سر ز خاک آستانت
من خود این خیر از خدا خواهم به زاری
با تو خواهم گفت هر جوری که کردی
گر نخواهی عذرم آخر شرم داری
اوحدی مقبل شود در هر دو عالم
ار قبولش می کنی روزی به یاری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş