شمارهٔ ۱۲۰
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
گفتم آن لعل لب از شیره جان ساخته اند
گفت نه جان تو شیرین تر از آن ساخته اند
هست هر عضو تو از عضو دگر شیرین تر
مگر اعضای تو از شیره جان ساخته اند
نالد از درد به تن هر رگ من پنداری
بند بندم چو نی از بهر فغان ساخته اند
به هوای گل رخسار تو چون ابر مراد
از سر هر مژه خونابه روان ساخته اند
راز عشقی که نهان داشتم از خلق رفیق
اشک گلگون و رخ زرد عیان ساخته اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş