شمارهٔ ۳۲۲
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
برد از دست دلها آورد چون پیش رو دستی
ندارد هیچ کس در بردن دلها چو او دستی
دل و جان نالد و بالد به مسجد شیخ و زاهد را
چو مالد ماه من بر ساعد از بهر وضو دستی
کسی کو شد چو من از دست یاری سینه چاک او را
رفیقی مهربان باید که دارد دردخو دستی
دهد دست آن زمان یارب که بهر عهد نو کردن
سوی هم ما و جانان آوریم از هر دو سو دستی
می گلگون ز دست گلعذاران آرزو دارم
خداوندا عطا کن بر حصول آرزو دستی
به چنگ عشق شیراوژن همان صید ضعیفم من
که شیری برده باشد در تهیگاهش فرو دستی
ندارد شکوه ی کم التفاتی بر رفیق از تو
که از مهر آنچه کم کردستی اندر کین فزودستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş