شمارهٔ ۹
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
جفاکاری چه می دانی تو یارا
طریق مهر را رسم وفا را
نمودی ترک من از الفت غیر
نگه کن جور را بنگر جفا را
که با بیگانه کردی آشنایی
ز خود بیگانه کردی آشنا را
به درد و داغ هجران مبتلا باد
به هجران مبتلا کرد آن که ما را
به آن داغی که مرهم را نداند
به آن دردی که نشناسد دوا را
نباشد درد یاران گر نباشد
به بزمش ره رفیق بینوا را
به نزد خواجه نبود بنده را راه
به بزم شه نباشد ره گدا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş