غزل شمارهٔ ۳۸
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
هیچ هوایی به جز وصل تو در سر نبود
داروی بیهوشیم مایه بی جوشیم
ساقی دیگر نداد مطرب دیگر نبود
نیک و بد کاینات بر محک دل زدیم
هیچ غمی با غم دوست برابر نبود
بوی تو دیوانه ام ساخت مگر هیچکس
موی معطر نداشت طره معنبر نبود
خوب بسی بود لیک هیچکسی همچو تو
جام مجسم نداشت روح مصور نبود
داشت امیدی رضی کز تو بسی برخورد
لیک میسر نگشت آنچه مقدر نبود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş