غزل شمارهٔ ۵۲
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
چو از جور رقیبان از در او بار می بستم
ره آمد شدن از گریه بر اغیار می بستم
خوش آن خاری که چون سنگش بسر میزد من از حسرت
چو گل میچیدم و بر گوشه دستار می بستم
گشادم از در پیر مغان شد کاشکی ز اول
ز کف تسبیح می افکندم و زنار می بستم
در آمد میشدم صد بار افزون از در یاری
دل خود گر رضی بر صورت دیوار می بستم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş