غزل شمارهٔ ۶
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
خون شد دل پاره پاره ما
مردیم و نکرد چٰاره ما
دادیم به کفر زلفش ایمان
شاید که شود کفاره ما
بندیم ز شکوه لب و لیکن
خون میچکد از نظاره ما
بااینهمه غم نمیشود آب
آه از دل سنگ خاره ما
بستیم رضی لب و توان یافت
پیغام دل از نظاره ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş