غزل شمارهٔ ۸۸
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
ای که در ره عرفان مستمند برهانی
ترسمت چو خر در گل عاقبت فرو مانی
سبحه زهد و سالوسی خرقه زرق و شیادی
آه ازین خدا ترسی داد از این مسلمانی
مشکل ار بکف آری بعد از این بدشواری
آنچه داده ای از کف پیش از ین بآسانی
این ضیا ندارد مه این صفا ندارد گل
کس بتو نمیمٰاند تو بکس نمیمانی
روشنی طور است این یا فروغ آن چهره
موج بحر نور است این یا ریاض پیشانی
ای هلاک چشمت من تا بچند مخموری
ای اسیر زلفت دل تا به کی پریشانی
کرده از دل و جانت ای جهان زیبایی
آسمٰان زمین بوسی آفتاب دربانی
نیستم چو نامردان در لباس رعنایی
سرکش و سرافرازم شعله سان به عریانی
کار من رضی از زهد چونکه بر نمی آید
میروم تلافی را بعد ازین به رهبانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş