شمارهٔ ۱
ا ابوالفرج رونی
0
金の葉
برآمد یکی آرزو ملک را
که بود اندر آن آرزو سال ها
که دست وزارت به صدری رسید
که گیرد سعود از رخش فال ها
از این پیش بی رای او مملکت
چنان بد که بی روح تمثال ها
ابوالقاسم آن کز فلک قسم اوست
چه تعظیم ها و چه اجلال ها
چو دندان کند تیز مر کلک را
شود فتنه را کند چنگال ها
بدو چرخ از این پس تلافی کند
اگر پیش از این کرد اخلال ها
وگر داشت بیداد حال نکو
از این پس بگردد ورا حال ها
علی الجمله او در زبان های خلق
نباشد جز این بیت از امثال ها
この詩を評価する
まだ評価がありません