شمارهٔ ۵۵ - در مدح بوحلیم شیبانی
ا ابوالفرج رونی
0
Altın Yaprak
ای قوی رای کدخدای عجم
ای به گوهر گزیده تا آدم
چرخ عدل تو را هزار بهشت
صحن امن تو را هزار آدم
شخص با همت تو شخص خیال
شیر با هیبت تو شیر علم
دولتت را زمانه زیر نگین
همتت را سپهر زیر قدم
داده جود تو سازهای وجود
دیده علم تو رازهای عدم
وصل مهر تو جفت وصل شباب
فصل کین تو یار فصل هرم
نام کردار بخت تو پیروز
طبع مانند وقت تو خرم
بر ودیعت حمایت تو وثیق
در شریعت کفایت تو حکم
قلمت حله باف خلد نعیم
سخنت نقشبند نقش نعم
آسمانی محول احوال
آفتابی معول عالم
حمل حزم تو برنگیرد کوه
سیل عزم تو برنتابد یم
خم دهی حرص را به صلت پشت
پرکنی آز را ببذل شکم
بدمانی به سهم آهن خوی
بچکانی به وهم از آتش نم
آنکه انگشت کالبد عقد است
در سه انگشت تو شده بر کم
ابر مهر ابر باد برق گرای
آب چهر آب سان آتش دم
کاملی عقل پیشه ای که ز عقل
نشود فعل او ندیم ندم
جادوی مهر پایه ای که چو مهر
نکند پایه در عطیت کم
چشم رایش بصیر و گوش سمیع
چشم دانش ضریر و گوش اصم
معطی و منصف خزانه حق
منهی و مشرف هزینه جم
ای تو را حکم نایب داور
ای تو را زهد وارث ادهم
بنده از بو حلیم شیبانی
چند یک روز داد داد ستم
که از اینسان سیاه شد چو دوات
که بدینسان برهنه شد چو قلم
موج خیزی چنین مهیب و درشت
آب گردی چنین قعیر و دژم
چه کند بنده چنگ در که زند
چون تویی شاخ بار فضل و کرم
تا ستوده است حجت موسی
تا نکوهیده حاجت بلعم
مجلست با نشاط باد و سرور
موکبت با سپاه باد و حشم
زندگانی تو و عمر عدوت
عیش در عیش باد و غم در غم
بروان ار تو شاد فخر عرب
بزبان با تو خوب شاه عجم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş