المجلس الاول
С Саади
0
Altın Yaprak
العن الشیطان و اشتم الحیطان لعنا لایسعه الزمان و شتما لا یحمله الدوران الذی جمع بیننا و بین النسوان لحما یجمع بین الرجال و الصبیان فهزهز بوقنا فی میان رانهم و کزکز عمودنا فی شکاف کهستانهم و دخل حمداننا فی نمدانهم و بعثنا فی مرهمدانهم و املاء طروقنا من النقل و الشراب و اطباقنا من الخبز و الکباب و اجعل سمعنا مملوا من صوت الچنگ و الرباب و زین مجلسنا بانوار حدود المنورة کالمهتاب و الصق جنیتهم عندنا بالتراب و اشهد ان لا حلو الذ من الماقوت و لا لونا احسن من لون الیاقوت و اکل البریان لایتم الا بالراقوت و بطن الجامع لایشبعه الا قوت واشهد ان السماج عنده العسرة انفع من السکباج و صوت البربط اطیب من چکچک کمان الحلاج و نغمات القوال احسن من تکتک و فتین النساج و ترس الحدید اقوی من سختان السراج شهاده لا ینفع الا عند الغربات و لا یسمع الا من کان سمعه لایق الترهات و فی زنخدان من سمع هذا صراطا تیزا کبیرا کبیرا
اما بعد فقد اخبرنا ابو شعشع الکسجانی قال اخبرنا ابو شلقلق السیستانی قال اخبرنا ابو دیوث الجرجانی قال اخبرنا ابوالبقرة و اخس الناس الی الوسواس الخناس علیهم اللعنة قال الجماع فی جمعه یکون بالجماعه اقرب و جماع النسوان بالاجماع خیر من الاجتماع مع الغلمان و الصبیان و قال ایضا تحریک الایر فی الراحة عند الاباحة فی السفاحة اخف مؤنة والذ من نیک البابونه کذب القایل و الناقل و انا من الکاذبین و انتم اجمعین فی درک الاسفلین
گرچه آغاز نصیحت و افتتاح سخن مکن به لاحول کنند و مجلسیان به تلقین این کلمه آب در دهن چون بول کنند اما یقین که شیطان لعین از این گنهکاران بی دین به تبع غراب البین مسافت بعد المشرقین جوید پس همان به که درآویزیم چند چون پشکل از دنباله فرو ریزیمکه دعای این بیچارگان و نصیحت این روسپی زادگان این است که قومی که در این مجلس حاضرند و بر روی این پیر هرزه گوی ناظر لعینا ایشان را از کیر و کس یکدیگر برخورداری ده و از شوی و زن هم طلاق و بیزاری بخش و این می خوارگان بی طاعت و روسپی زادگان بی بضاعت را در گادن و دادن قوتی تمام روزی گردان و در نهادن و اندرون شدن کیر جام جهان بخش فرمای و ذوق بوسه های چون قند از لب خواتین دل بند و امردان ارجمند از حد هند تا خجند با کون های کلان چون الوند به کام همه برسان و نقل نقل بی عقلان از شکر و بادام چشم و لب معشوقان کن و گوش این مشتاقان را از آواز ناساز بلبل غلغل صراحی مترنم و از چشمان به التفای لقای روهای منور و کون های مدور روشن دار دیدة ناپسندیدة رقیبان و مدعیان و گوش بی هوش در دیدن این افعال و شنیدن این اقوال کور و کر گردان هرجا که دلارامی خوش خرامی در دست زشت لقایی گرفتار است او را به ستر و صلاح در زیر این مشتاقان انداز بدبختان به رغبت آمین بگویید
شیطانا لعینا هرجا که تهیدستی می پرستی به یاد کس خاتون یا کون امردی ذکر را با بزاق در کورة مشت به تحریک آورد آن جلب را بطلب و این کنده را مهیا و مهنا کن و هر جا مفلسی مخلصی در کنج ویرانه یا در زاویة خانة همسایه برده است او را در آن کاشانه از دست بیگانه نگاه دار آمین گوی را جماع با من روزی کن
ای دوست عزیز من و ای معدن گوز و تیز من دمی گوش و هوش به من دار و ریش در کون من چون دوش و پریدوش تا تیزی چند بر سبلت افشانم و تو را چون دیگر وقت ها بر زانو نشانم ترهات تو را خواندم حدیثی است چون عقد و عهد فاجر و لوطی شکسته و بسته و چون تیز از کون طفلان در میان لوطیان نشسته حکایتی است چون کندگان نادرست و چون بند شلوار جلبان سست سخنی از قعر بحر فسق و فجور و نادره ایست درخور این کافرکیشان نامستور رمزی است از کاشانة فساد و همزی است از خلوت خانة عناد و شرری است از حدقة محترقة قوادان جسته و ثمری است از حدیقة خدیعة برادران بر ما پیوسته محرقه ای است که به مطرقه بر بروت مجلسیان می بندم زندقه ای است که به وسیلة آن بر ریش مستمعان می خندم تأویل این ترهات و معنی این هذیانات آن است که جماع در جمعه با جماعت زنان کردن و از دست حریفان سیلی خوردن به اجماع معاشران یاوه درای و مباشران ژاژخای اولی تر و پسندیده تر که کون کودکان دریدن و به حمدان سرگین از زوایای زاویة ایشان کشیدن زنهار تا خرزه به هرزه در بردن قصر قیصر نشان غلمان ننهید و طرزة کرزة خر در کاس پر وسواس سرپوشیدگان جای ندهید
سؤال مولانا رحم کلکل و ایاک و فی لحیک جور مکلکل بیا تا چه هرزه خواهی درایید و چه ژاژخواهی خایید به چه دلیل فرمودی و به چه علت نمودی که سبلت در کون دولان فشارید و ریش به کندگان سپارید و لحیه بر فرج قواده نهید
جواب بدان که اگر جوانی سرگردانی فاجری تاجری از بی مأجری پوید تا مرادی از او بجوید به اندیشه بسیار و تفکر بی شمار این مطلوب دریابد و بعد از حصول آن عاق را به مدد بزاق اتفاق دخول دست دهد یا نه ممکن باشد که از زیر آن بجهد یا کیر به کس فشارد و به این شعر کار کند تن در ده و کیر خور جهان این همه نیست و اگر به صد جهد و جد چون سده بشکافد کنده یابد و اگر قواده در پی زخمی بفرستد در حال بدین مقال دل ربایی کرده گوید
با روی همچو ماه و قد سرو همچو ساج
با گیسوی سیاه و کس و کون همچو عاج
خواه در کشتزار من نزل فیها استراح نزول کن و خواه در کهسار من صعد فیها فقد استریح شادی می نمای و گاه گرد گنبد سیمین در طواف باش و گاه در بحر قصر سرین غواصی کن دمی در بام آسیای گردانش بوق می زن نفسی خرزه را در اندرون حجرة معشوق می زن لحظه ای الف را در شکاف کاف می کن و لمحه ای درفش را در سوراخ گرد چون ناف زمانی بر قلة قلعة من صعد فیها فقد امن من الافات متحرک می باش ساعتی در حصن حصین من دخل فیها سکنه الشهوات متزلزل شو اگر در غرضی مرضی نیست به طریق معقول مقصود از این ها هر دو موجود است چنان که در کتب آورده که وقتی لوطیی قواده ای را به طلب مقصودی فرستاد در حال دوشیزه ای را حاضر کرد لوطی گفت لا راغب الا فیمن تحت خصیتان و ایر و قالت القوادة و بر فی فرجها جرز و علق علیها بصلین ان لم یکن لک غرض این هذیان دیگر که برخواندم مبنی بر این است که بیچارة مفلسی و آوارة مخلصی که زر ندارد که جلبی بدست آرد باید که پاره خیو از کوزة بزاق آرد و یک چند آب پشت کم انگارد و از جور قحبه و جفای کنده برهد چنان که گفته اند
ای مرد خرد مباش زنهار
چندین ز پی جماع رنجه
آخر لغت این قدر ندانی
کالراحة اندرون پنجه
ای دوست اگر رازی و گر شیرازی
دانی چه بود جماع بی انبازی
کاندر کنجی به خلوتی بنشینی
وز کف کس و کون هر که خواهی سازی
وقت آن است که از این بالا به زیر آیم و گرد و این سرزخمان در آیم بر بالین همه مرداریش برسان که فردا به گاه اینجا آید تا دیگر از کیر مرده رنگ ما برخورداری یابد و جلبان دیگر با خود بیاورند و هر دلبر خوب روی که بیابند از راه ببرند و هر زن رهزن پیر که با وی باشد در چاه اندازند ختمت و ندمت تمت المجلس الاول
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş