در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر
С Саади
0
Altın Yaprak
به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش
که تندباد اجل بی دریغ برکندش
به دوستی جهان بر که اعتماد کند
که شوخ دیده نظر با کسیست هر چندش
به لطف خویش خدایا روان او خوش دار
بدان حیات بکن زین حیات خرسندش
نمرد سعد ابوبکر سعد بن زنگی
که هست سایه امیدوار فرزندش
گر آفتاب بشد سایه همچنان باقیست
بقای اهل حرم باد و خویش و پیوندش
همیشه سبز و جوان باد در حدیقه ملک
درخت دولت بیخ آور برومندش
یکی دعای تو گفتم یکی دعای عدوت
بگویم آن را گر نیک نیست مپسندش
هر آنکه پای خلاف تو در رکیب آورد
به خانه باز رود اسب بی خداوندش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş