۱۹ - النوبة الثانیة
ر رشیدالدین میبدی
0
Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته مقاتل حیان گفت قصه نزول این آیت آنست که میان اوس و خزرج در زمانه جاهلیت عداوتی و قتالی رفته بود چون مصطفی ص به مدینه آمد ایشان را صلح داد و از سر آن عداوت و کینه برخاسته بودند روزی ثعلبة بن غنم از اوس و اسعد بن زراره از خزرج بر یکدیگر رسیدند و تفاخر کردند ثعلبه گفت ماییم که خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین از ماست و حنظله غسیل ملایکه از ماست سعد بن معاذ الذی اهتز له عرش الرحمن و رضی الله بحکمه فی بنی قریظه از ماست عاصم بن ثابت بن افلح سالار لشکر اسلام از ماست اسعد بن زراره جواب داد که چهار کس از بزرگان صحابه که حمله و حفظه قرآن اند از مااند ابی بن کعب معاذ بن جبل زید بن ثابت و ابو زید
و سعد بن عباده که خطیب و رییس انصار است از ما است آن گه سخن میان ایشان درشت شد خزرجی گفت و الله اگر آن نیستی که اسلام در پیوست و مصطفی ص آن عداوت و خصومت ما برداشت و صلح داد ما سران و سالاران شما بکشتیمی و فرزندان را ببردگی ببردیمی و زنان را بقهر و بی کاوین بزنی کردیمی اوسی گفت دیدیم روزگاری دراز که این اسلام و این صلح نبود و شما این نتوانستید و آن گه شما را زدیم و کشتیم و کوفتیم ازین جنس سخن میان ایشان بسیار برفت و آوازه بهر دو قبیله افتاد سلاح برداشتند و قصد جنگ کردند خبر به مصطفی ص رسید برخاست و بر مرکوبی نشست و بانجمن ایشان شد و این آیات که در صلح و جنگ ایشان فرود آمده بود بر ایشان خواند گفت یا أیها الذین آمنوا ای شما که انصارید از اوس و خزرج و گرویده اید اتقوا الله حق تقاته این عظیم آیتی است از عظیمهای قرآن که رب العالمین بندگان خود را بحق خود مطالبت کرد و سزاء حق خویش از ایشان طلب کرد چنان که جای دیگر گفت و جاهدوا فی الله حق جهاده و ازین معنی هم طرفیست در آنچه گفت و اذکروه کما هداکم و أحسن کما أحسن الله إلیک بر مسلمانان این خطاب صعب آمد گفتند سزاء حق الله کی تواند و کی بآن رسد پس رب العالمین منسوخ کرد و ناسخ آن فرستاد فاتقوا الله ما استطعتم قومی گفتند درین آیت نسخ نیست و حق تقوی بر حسب استطاعت است بدلیل
خبر معاذ رض قال اردفنی رسول الله ص و قال یا معاذ أ تدری ما حق الله علی العباد قلت الله و رسوله اعلم فقال ان یعبدوه و لا یشرکوا به شییا ثم قرأ اتقوا الله حق تقاته
و در تفسیر گفته اند حق تقاته ان یطاع فلا یعصی و یذکر فلا ینسی و یشکر فلا یکفر و معلوم است که فرمان برداری خدای عز و جل و یاد کرد و سپاسداری وی منسوخ نشود و قال الزجاج اتقوا الله حق تقاته ای اتقوه فیما یحق علیکم ان تتقوه فیه
و عن انس بن مالک رض قال لا یتقی الله عبد حق تقاته حتی یخزن من لسانه
ثم قال و لا تموتن إلا و أنتم مسلمون ای کونوا علی الاسلام حتی اذا اتاکم الموت صادفکم علیه میگوید بر مسلمانی پاینده باشید تا چون مرگ در رسد شما بر مسلمانی بید پس حقیقت نهی از ترک اسلام است نه از مرگ اگر کسی گوید چه فایدت را گفت إلا و أنتم مسلمون و نگفت الا مسلمین جواب آنست که الا مسلمین اقتضاء آن کند که اسلام در حالت مرگ بود لا متقدما علیه و لا متأخرا عنه نه پیش از آن بود نه پس از آن و چون گویی إلا و أنتم مسلمون ظاهر آنست که اسلام پیش از مرگ بوده باشد و در وقت پاینده بر استصحاب حال
و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا الآیة این هم خطاب به اوس و خزرج است میگوید دست در دین خدا و کتاب و عهد وی زنید و سنت و جماعت بپای دارید و چنان که در جاهلیت پراگنده دل و پراگنده روزگار بودید اکنون پس از آنکه در اسلام آمدید بمپراکنید و جوق جوق بمگسلید
اعتصام دست در چیزی زدن بود و اینجا کنایت از اتباع و استقامت و حبل الله اینجا قرآن است که پیوند رهی به الله بآنست و پیمان الله با بنده در آن است
روی عن النبی ص انه قال انی تارک فیکم کتاب الله هو حبل الله من اتبعه کان علی الهدی و من ترکه کان علی الضلالة
و گفته اند که بحبل الله اینجا سنت و جماعت است
و فی ذلک ما روی عن ابن مسعود قال ایها الناس علیکم بالطاعة و الجماعة فانها حبل الله الذی امر به و ان ما تکرهون فی الجماعة و الطاعة خیر مما تحبون فی الفرقة
و عن النبی قال ان الله عز و جل رضی لکم ثلاثا و کره لکم ثلاثا رضی لکم ان تعبدوا الله و لا تشرکوا به شییا و أن تعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اسمعوا و اطیعوا لمن ولاه الله امرکم و کره لکم قیل و قال و کثرة السؤال و اضاعة المال
قوله و لا تفرقوا ای لا تتفرقوا کما کنتم فی الجاهلیة مقتتلین علی غیر دین الله بل تناصروا و اصطلحوا و اجتمعوا علی الاسلام اخوانا
قال النبی لا تقاطعوا و لا تدابروا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و کونوا عباد الله اخوانا
و قال ص لا تجتمع هذه الأمة علی الضلالة ابدا و ید الله علی الجماعة فاتبعوا السواد الاعظم فان من شذ شذ فی النار
و قال من یسره ان یسکن بحبوحة الجنة فلیلزم الجماعة فان الشیطان مع الفذ و هو من الاثنین ابعد
و روی عن النبی ص انه قال تفترق هذه الامة علی ثلاث و سبعین فرقة کلها فی النار الا واحدة قیل و ما تلک الواحدة قال ما نحن علیه الیوم انا و اصحابی
این خبر بچند روایت مختلف آورده اند احدی و سبعین و اثنتین و سبعین و ثلاث و سبعین روایت سعد هفتاد و یک فرقت است و ما
روی عن النبی قال ان بنی اسراییل افترقوا احدی و سبعین ملة و لیس یذهب اللیالی و الأیام حتی تفترق امتی علی مثل ذلک
و روایت ابو امامة و انس بن مالک هفتاد و دو فرقت است و ذلک فی
قوله ص ان امتی ستفترق علی اثنتین و سبعین فرقة کلها فی النار الا واحدة و هی الجماعة
و روایت ابو هریره هفتاد و سه فرقت است هو قوله علیه السلام تفرقت الیهود علی احدی او اثنتین و سبعین فرقة و تفرقت النصاری علی احدی او اثنتین و سبعین فرقة و تفترق امتی علی ثلاث و سبعین فرقة
و روی انه علیه السلام قال ان اهل الکتابین افترقوا فی دینهم علی اثنتین و سبعین ملة و ان هذه الامة ستفترق علی ثلاث و سبعین ملة
و بر علی علیه السلام موقوف است که گفت لتفترقن هذه الامة علی ثلاث و سبعین فرقة کلها فی النار الا واحدة
یقول الله تعالی و ممن خلقنا أمة یهدون بالحق و به یعدلون و ازین اختلاف روایات هفتاد و سه فرقت معروف تر است و بصحت و قامت اصول نزدیکتر که بزرگان دین و ایمه سلف تفسیر این هفتاد و سه کرده اند و بچهار اصل از اصول بدعت باز آورده اند و هر یکی بهشتده تقسیم کرده فرقه ای ناجیه از آن بیرون کرده فقالوا اصول البدع الخوارج و الروافض و القدریة و المرجیة کل واحدة افترقت علی ثمانیة عشر فرقة فذلک اثنتان و سبعون فرقة و اهل الجماعة الفرقة الناجیه
قوله تعالی و اذکروا نعمت الله علیکم إذ کنتم أعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخوانا اوس و خزرج را میگوید یاد کنید آن وقت که یکدیگر را دشمن بودید یعنی در زمان کفر آنچه مهاجران بودند با یکدیگر متکالب بودند و آنچه انصار بودند دو گروه بودند و با یکدیگر متعصب و یکدیگر را متقاطع رب العالمین میان دلهای ایشان الفت نهاد و فراهم آورد و نعمت دین اسلام بر ایشان روان داشت و بران منت نهاد گفت فأصبحتم بنعمته إخوانا شما پس از آن که در کفر دشمنان یکدیگر بودید باسلام دوستان و برادران یکدیگر گشتید
قال رسول الله ص ان حول العرش منابر من نور علیها قوم لباسهم نور و وجوههم نور لیسوا بأنبیاء و لا شهداء یغبطهم الأنبیاء و الشهداء فقالوا یا رسول الله صفهم لنا فقال المتحابون فی الله و المتزاورون فی الله
قوله و کنتم علی شفا حفرة من النار میگوید شما بر کناره دوزخ بودید و میان شما و میان آتش بقیه عمر مانده بود رب العالمین شما را دین اسلام کرامت کرد و از آتش باز رهانید
کذلک یبین الله ای مثل البیان الذی یتلی علیکم یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون
و لتکن منکم الآیة این لام لام امر است میگوید ایدون بادا که از شما گروهی با نیکی میخوانند و امر معروف و نهی از منکر بپای میدارند معروف و منکر همانست که باختلاف عبارات گویند حق و باطل صلاح و فساد نیک و بد
هر چند که الفاظ مختلف است اما بمعنی یکسان اند پارسی معروف و عرف نیکوکاریست و عارفه صنیعت بر است یقال فلان کثیر العوارف و معروف بآن معروف خوانند که هر نفس او را شناسد و پذیرد و ستاید و منکر نامیست هر مستنکر را و منکر ضد معروف است و نکر ضد عرف است و این امر معروف و نهی منکر قطبی است از اقطاب دین که انبیاء را باین فرستادند و باین دعوت کردند اگر مندرس شود شعاع دین باطل گردد پس بر هر مسلمان واجب است و فریضه بجای آوردن آن و بپای داشتن آن اما فرض کفایت است که اگر گروهی بآن قیام کنند کفایت بود و از دیگران بیفتد اما اگر نکنند همه خلق بزه کار شوند جای دیگر امر معروف و نهی منکر در نماز و در زکاة بست و دینداران را بآن موصوف کرد و بستود و گفت الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلاة و آتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر
الآیة و قال تعالی و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر الآیة و قال النبی ص ان الناس اذا رأوا منکرا فلم یغیروه یوشک ان یعمهم الله بعقابه
و قال اذا اعملت الخطییة فی الأرض من شهدها فکرهها کان کمن غاب عنها و من غاب عنها فرضها کان کمن شهدها
و قال من أمر بالمعروف و نهی عن المنکر فهو خلیفة الله فی ارضه و خلیفة رسوله و خلیفة کتابه
و قال علی بن ابی طالب ع افضل الجهاد الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر و شنآن الفاسقین فمن أمر بالمعروف شد ظهر المؤمن و من نهی عن المنکر ارغم انف المنافق و من غضب لله غضب الله له
و گفته اند که نهی منکر از امر معروف عظیم تر است و وجوب مؤکدتر و ترک آن بعقوبت نزدیکتر ازین جا است که رب العالمین ترک نهی منکر بذکر مخصوص کرد آنجا که گفت کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه و آن گه فعل معروف نه بر هر کس واجب است و ترک منکر واجب بر همه کس در همه حال گفته اند که انکار منکر بر سه ضرب است اول آنست که بدست تغییر کنند دوم آنست که بزبان تغییر کنند سوم آنست که بدل انکار کنند مصطفی ص گفت من رأی منکم منکرا فلیغیره بیده فان لم یستطع فبلسانه فان لم یستطع فبقلبه و ذلک اضعف الایمان
رتبه اول سلاطین راست دوم علما راست و سوم عوام را اگر کسی گوید چونست که مسلمان را درین آیت حث کرد بر امر معروف و جای دیگر گفت علیکم أنفسکم لا یضرکم من ضل إذا اهتدیتم جواب وی از دو وجه است یکی آنکه علیکم انفسکم حث است بر تغییر منکر نخست بر خویشتن آن گه بر دیگران
ازین جاست که رب العالمین به عیسی ع وحی فرستاد که یا عیسی عظ نفسک فان اتعظت فعظ الناس و الا فاستحی منی
و وجه دیگر آنست که ابو ثعلبه خشنی روایت کرد قال لقد سألت رسول الله فقال اتمروا بالمعروف و تناهوا عن المنکر فاذا رأیت شحا مطاعا و هوی متبعا و اعجاب کل ذی رأی برأیه فعلیک نفسک و دع امر العوام
و لتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر مفسران گفتند که داعیان الی الخیر علماءاند و مؤذنان یأمرون بالمعروف علماءاند و نصیحت کنندگان ینهون عن المنکر غازیان اند و علماء و سلطان عادل و گفته اند خیر درین آیت اسلام است و معروف اتباع محمد ص و منکر کافر شدن بوی ای و لتکن کلکم کذلک و دخلت من لتخصیص المخاطبین من غیرهم
و أولیک هم المفلحون مفلح نامی است کسی را که بنیکی پاینده رسد و پیروزی همیشه
قوله و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا تفرق بر سه ضرب است یکی بتن یکی بفعل سدیگر باعتقاد و اختلاف را همین تقسیم است اما اختلاف در قول و فعل و اعتقاد بیشتر گویند و تفرق بتن بیشتر گویند رب العالمین درین آیت هر دو جمع کرد هم تفرق و هم اختلاف که صفت جهودان و ترسایان است و ایشان هم بتن متفرق بودند هم بقول و فعل و اعتقاد مختلف رب العالمین مؤمنان را میگوید که شما چون جهودان و ترسایان مباشید که جهودان پس از موسی ع در دین گروه گروه گشتند و ترسایان بعد از عیسی ع همچنین ابو امامة این آیت بر خواند آن گه گفت هم الحروریة کانوا مؤمنین فکفروا بعد ایمانهم آن گه سرانجام اهل تفرق و تعذیب ایشان بگفت و در منزلت و شرف مؤمنان بست
گفت ایشان را عذابی بزرگست در آن روز که مؤمنان سپید روی باشند
یوم نصب علی الظرف است قیل یوم تبیض وجوه المهاجرین و الانصار و تسود وجوه بنی قریظة و النضیر و قیل تبیض وجوه المخلصین و تسود وجوه المنافقین
و قیل تبیض وجوه اهل السنة و تسود وجوه اهل البدعة و قیل تبیض وجوه المؤمنین و تسود وجوه الکافرین آن گه حال ایشان بیان کرد و مآل و مرجع ایشان بگفت فأما الذین اسودت وجوههم أ کفرتم بعد إیمانکم ای یقال لهم أ کفرتم بعد إیمانکم ایشان را گویند از پس ایمان کافر گشتید اگر جهودانند و نبوت محمد ص در تورات یافته بودند و ایمان داشتند که تورات راست است و منتظر وی بودند پس از بعثت وی کافر گشتند بوی و اگر منافقان اند بزبان اظهار ایمان کردند آن گه بنفاق که در دل داشتند کافر شدند و اگر مبتدعان اند بر جمله ایمان آوردند و بر تفصیل کافر گشتند و اگر کافران اند بر عموم روز میثاق که ایشان را گفتند أ لست بربکم قالوا بلی اقرار آورده اند بربوبیت و وحدانیت الله و گفتند بلی آن گه پس از آن کافر گشتند ایشان را روز قیامت گویند فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون و أما الذین ابیضت وجوههم ففی رحمت الله ای فی جنته هم فیها خالدون لا یموتون درین آیت گفت تبیض و ابیضت تسود و اسودت جای دیگر گفت تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة و نگفت وجوههم سود گفت مسودة یعنی سیاه گشته از بهر آنکه از گور سپید روی برخاستند چنان که از مادر زادند پس آن رویهاشان سیاه کردند همانست که جای دیگر گفت سییت وجوه الذین کفروا کأنما أغشیت وجوههم علیها غبرة ترهقها قترة من المقبوحین تغشی وجوههم النار تلفح وجوههم النار لا یکفون عن وجوههم النار نزاعة للشوی این همه از یک بابست
قوله تعالی تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق ای القرآن نتلوه علیک بالصدق این دلیل که خدای را عز و جل خواندن است و ازین باب در قرآن فراوان است نتلوا نقص فإذا قرأناه
و امثاله قوله و ما الله یرید ظلما للعالمین عالمین اینجا جن و انس است میگوید الله نه آنست که بر بندگان ظلم کند و ایشان را بی جرم عقوبت کند جای دیگر گفت و ما ظلمناهم ما بر ایشان ظلم نکردیم یعنی که ما بی نیازتر از آنیم که ظلم کنیم جای دیگر گفت و ما ظلمونا و نه ایشان بر ما ظلم کردند یعنی که ما عزیزتر از آنیم که بر ما ظلم کنند
قوله و لله ما فی السماوات و ما فی الأرض و إلی الله ترجع الأمور ای تصیر امور الخلایق الیه فی الآخرة اشارت میکند بدو کار عظیم یکی بفناء عناصر بر خلاف قول طبایعیان که گویند عناصر فانی نشود دیگر اشارتست که باقی ببقاء خویش و اولیت خویش و آخریت خویش حق است جل جلاله و دیگر اعیان و افعال همه فانی اند و نابودن آن در نهایت عجب نیست و از قدرت الله بدیع نیست چنان که در بدایت نبود اهل معانی گفتند وجه این آیت درین موضع آنست که در آیت پیش نفی ظلم از خود کرد و عدل خویش بخلق نمود آن گه درین آیت بیان کرد که ما خود بی نیازیم از ظلم که ظلم آن کس کند که حق دیگری طلب کند و آنچه وی را نیست جوید و هر چه هست در هفت آسمان و هفت زمین همه ملک و ملک اوست از قدرت وی بر آمد و بحکم وی باز شود خداوند و پادشاه بحقیقت اوست و همه صنع اوست و در صنع خویش تصرف کردن بپنداشتن ظلم در آن خطاست و این اعتقاد کردن در دین نه رواست و الله اعلم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş