شمارهٔ ۵
С Саади
0
Altın Yaprak
شخصی نشسته بود و کیرش پیدا بود پسر گفت بابا این چیست گفت پای بابای توست گفت این پای را کفش کجاست گفت مادرت کهنه طرطوسی دارد که گاه گاه به این پای می کشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş