شمارهٔ ۵
С Саади
0
Altın Yaprak
چشم تو طلسم جاودانست
یا فتنه آخرالزمانست
تا چشم بدی به زیر بنهد
دیگر به کرشمه در نهانست
ما را به کرشمه صید کردست
چشمت که چو چشم آهوانست
با لشکر غمزه تو در شهر
الامانست
پیکان خدنگ غمزه تو
شک نیست که زهر بی کمانست
از لعل لب شکرفشانت
یک بوسه به صد هزار جانست
ارزان شده است بوسه تو
ارزان چه بود که رایگانست
هستم همه ساله دست بر سر
چون پای فراق در میانست
گویند صبور باش سعدی
این کار به گفت دیگرانست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş