شمارهٔ ۷
С Саади
0
Altın Yaprak
فقیری در مستحم تیز بلند می داد طبلی به پسرکی داد که چون من به مستحم روم تو طبل بزن تا آواز تیز من نیاید پس هرگاه که آواز تیز بلندتر بودی پسرک را بزدی که طبل را چنان زن که آواز تیز من نیاید پسر گفت تو چنان تیز می دهی که آواز طبل فرومی ماند مرا گناهی در این نیست
تمت المضحکات و استغفر الله من جمیع الذنوب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş