شمارهٔ ۱۱۱
س سعیدا
0
Altın Yaprak
شرابخانه معنی دل بهوش من است
پیاله می وحدت لب خموش من است
برای ناقص چندی دلم نمی سوزد
جهان پر ز هوس دیگ خام جوش من است
تنم به خواهش دل جامه ای نپوشیده است
سری که بار تعلق ندیده دوش من است
به هر قدم دل مسکین چو بید می لرزد
که بار خاطر نازک دلان به دوش من است
چه نسبت است سعیدا مرا به اهل جهان
که چرخ کوچک ابدال خرقه پوش من است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş