شمارهٔ ۱۳۸
س سعیدا
0
Altın Yaprak
دلم به تیر ملامت نشانه عجبی است
تنم برای حوادث بهانه عجبی است
خبر ز آمدن او به گوش می آید
مگر رسید قیامت نشانه عجبی است
اگر رسم به وصال تو عمر هجران را
چها گذشته بگویم فسانه عجبی است
بسی سفر به جهان کرده ایم و حیرانیم
که هیچ اهل ندیدیم خانه عجبی است
شراب نوش به قاضی و محتسب هم ده
که واجب است رعایت زمانه عجبی است
طلب ز غیب سعیدا هر آنچه می خواهی
که می رسد به تو آخر خزانه عجبی است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş