شمارهٔ ۱۵
س سعیدا
0
Altın Yaprak
در فصل غیر یافته ام من وصال را
یارب مباد فاصله این اتصال را
در خلوتی که بار نداری تو هم در او
اول ببند با مژه راه خیال را
منمای چین جبهه به روی چو آفتاب
بر هم مزن صفات جمال و جلال را
ای بی مثال آینه ها ساختی ز نور
در قلب آدمی و نمودی مثال را
بی شبهه باده نوش که قاضی همی برد
ز آب حرام قیمت نان حلال را
سرخوش برآ زخانه و مستانه زن قدم
تا خلق بنگرند صفات جلال را
در گوش غنچه ناله بلبل اثر کند
فهمند اهل دل سخن اهل حال را
یارب نگاه دار زوال کسی که او
دارد به دل زیارت اهل کمال را
با سوسن است کار سعیدا در این چمن
جز لال فهم کس نکند نطق لال را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş