شمارهٔ ۱۵۲
س سعیدا
0
Altın Yaprak
باخبر باش که از حال خبرداری هست
خواب منع است در آن خانه که بیداری هست
سخن دوست به بیگانه نباید گفتن
می ننوشیم در آن بزم که هشیاری هست
گرچه گل ناز به همراهی بلبل دارد
لاله را همچو منی سوخته دل یاری هست
عهد کردم به کسی خواجگیی نفروشم
در جهان تا به غلامیم خریداری هست
یک به یک تیر قضا می رسد و می افتد
غایب از دیده ما و تو کمانداری هست
نیستی بله سعیدا ز دو عالم بگذر
دل به جنت چه دهی وعده دیداری هست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş