شمارهٔ ۱۷۹
س سعیدا
0
Altın Yaprak
دیده ای کان صبح را در خواب یافت
تا به گردن خویش را در آب یافت
از در میخانه روگردان مشو
هر که چیزی یافت از این باب یافت
عمرها باید که دل پیچد به زلف
شانه کی یک موی را بی تاب یافت
هر که شد بیدار از خواب گران
ماسوای خویش را در خواب یافت
عاقبت خواهی سعیدا حق بخواه
بی مسبب کی کسی اسباب یافت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş