شمارهٔ ۳۰۴
س سعیدا
0
Altın Yaprak
خوش به آسانی به آخر راه مشکل می برند
رهنوردانی که اول پی به منزل می برند
در محبت می شوند ایشان شهید بی سخن
دست و گردن بسته خود را پیش قاتل می برند
دردنوشان جز به پای خم نمی افتند هیچ
خویشتن را در پناه پیر کامل می برند
هر متاعی را که از شهر محبت می رسد
بیشتر در کشور ما جانب دل می برند
آن چنان لب تشنه حرصند ابنای زمان
کز جواب خشک آب از روی سایل می برند
خودفروشانی که در قید زر و مالند و جاه
نام حق را بر زبان هردم به باطل می برند
مزرع دنیا که سبز از آبرو گردیده است
آبرو آنان که می ریزند حاصل می برند
همت دونان عالم هیچ می دانی که چیست
می کشند از آب رخت خویش و در گل می برند
واگذار از خود سعیدا زان که در هر مسلکی
هرکه از خود بگذرد زودش به منزل می برند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş