شمارهٔ ۳۱۴
س سعیدا
0
Altın Yaprak
رمزی است این که شمع فروزنده می کند
بر حال خویش گریه به ما خنده می کند
نازم به فکر شمع و صفای ضمیر او
روشن چراغ مرده خود زنده می کند
آزاد می کند ز دو کونش نگاه عشق
آن را که در محبت خود بنده می کند
مانی تصوری چو تو خواهد کشد بدل
او را خیال عکس تو شرمنده می کند
در چشم جود خرمن طاعت به نیم جو
زاهد چرا ذخیره آینده می کند
در دل هوای زلف سعیدا گرفته جا
زان رو خیال های پراکنده می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş