شمارهٔ ۳۷
س سعیدا
0
Altın Yaprak
نیست دل مأیوس دارد در پی خود روز شب
صبح نومیدی دمد هر چند آه سرد ما
چنگ خود ای زهره با خورشید پرداز و برو
دوست کی دارد طرب را جان غم پرورد ما
از خیال ما سعیدا فیض می بارد به خاک
کم نمی گردد به زیرش گنج بادآورد ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş