شمارهٔ ۳۹۶
س سعیدا
0
Altın Yaprak
دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش
رم یاد می دهد به غزال آرمیدنش
داغم از آن که گوش چرا می کند به غیر
غم نیست از نصیحت من ناشنیدنش
دارم مهی که شرح جفایش چسان کنم
نادیدنش عذاب و بلایی است دیدنش
هر آب را چو چشمه حیوان کند ز لطف
عریان چو آفتاب و چو ماهی تپیدنش
دیروز داغ گشت سعیدا ز بسملی
بر خاک اوفتادن و در خون تپیدنش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş