شمارهٔ ۴
س سعیدا
0
Altın Yaprak
نه همین طوق گلو حلقه جام است اینجا
گر همه موج شراب است که دام است اینجا
زله از خوان لییمان چه بری بهر عیال
جز ندامت که کشی بر تو حرام است اینجا
بنده پیر خرابات شوم کز ره لطف
کرمش بیشتر از خاص به عام است اینجا
مژه بر هم زدن و گریه و خون خوردن و آه
سجده و قعده و تسبیح و قیام است اینجا
دایما در خم زلف است رخش نورفشان
طرفه صبحی است که پیوسته به شام است اینجا
گفت در میکده آداب ندانم پیری
این هم از پختگی اوست که خام است اینجا
چون سعیدا نشود حلقه به گوش در او
خواجه جای دگر بین که غلام است اینجا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş