شمارهٔ ۴۶۰
س سعیدا
0
Altın Yaprak
ندیده کسی آنچه من دیده ام
سرم گشت از بس که گردیده ام
اگر تار عمرم کند دور نیست
بر این رشته بسیار پیچیده ام
دمی بی محبت کجا بوده ام
که تا بوده ام عشق ورزیده ام
وفا و محبت در این کهنه دیر
ندیدم ز کس بلکه نشنیده ام
ز من خوش نشد دل کسی را ولی
نرنجانده ام هم نرنجیده ام
ز مردم کسی را که خودبین نباشد
ندیدم به جز مردم دیده ام
سعیدا ز اوضاع آزادگان
همین ناپسندی پسندیده ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş