شمارهٔ ۸۱
س سعیدا
0
Altın Yaprak
صورت اندیش کی از معنی ما باخبر است
پای خوابیده چه داند که چه در زیر سر است
باخبر بودن از آیین جهان نیست کمال
کامل آن است که از غیر خدا بی خبر است
به قدم سیر جهان کار هوسناکان است
سالک آن است که بی منت پا در سفر است
غم مخور ای دل اگر بی هنرت می خوانند
هست جایی که همه عیب تو آنجا هنر است
لب خاموش سعیدا سخنی بی عیب است
گوشه امن در این دور زمان گوش کر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş