شمارهٔ ۹۶
س سعیدا
0
Altın Yaprak
آنچه می دانی تو در باطن نهان اظهار ماست
هر که می خواهد ببیند روی حق دیدار ماست
پیش رندان باده چون از جوش افتد کامل است
با ادافهمان عالم خامشی گفتار ماست
چشم ما هرگز نشد سیر از تماشای رخش
آن که هرگز به نمی گردد دل بیمار ماست
برنمی دارد ز پایش دست هر جا می رود
سایه آن دلربا هم در پی آزار ماست
با دل سنگین خود با ما نخواهی شد قرین
شیشه و پیمانه و می زاهدا در بار ماست
از دکان خودفروشان جنس استغنا مجوی
این متاع بی نیازی خاصه در بازار ماست
ای مفسر سیر دیوان سعیدا را بکن
آنچه در قرآن نشد معلوم در اشعار ماست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş