سؤال دلپذیر از عالم جان جواب جانفزا جوید ز جانان ثمار نوری از اغصان نوری درختی شاخ و برگ و بیخ طوری…
چه باشد معنی ختم ولایت که باشد خاتم این ژرف آیت چنین دانم که محی الدین اعراب نماید ختمی دعوی درین باب…
زهی پاکیزه قول و نیک تحقیق سؤالی سودمند از روی تدقیق سؤالی رسته از آلایش فرش بفرش آورده رو از باطن عرش…
اگر آدم بذات خویشتن نیست بگو این کوس سبحانی زدن چیست
بیاور ساقی آن صاف صفا خیز که بدهد صاف را از درد تمییز نداری صاف ده درد از خط اشک که صاف آفتاب از او برد رشک…
یکی ز اهل سلوک از پیر زالی نمود از روی درویشی سؤالی که حق را در کجا جویم که آید بدست و دامنش بر دست پاید…
چو انصاری ز مژگان گرد ره رفت بباب پیر خرقانی باو گفت ز دریا آمدی از خود جدا شو در آ چون من درین مشکوی و ما شو…
چنین کردند از قومی روایت که سیر سالکان دارد نهایت و گوید آنکه در گفتش خطا نیست که سیر آدمی را انتهی نیست…
تو ساقی ای کفت مجلای انوار بما ده ساغری از باده سرشار ادر کاسا و ناولها باسمی و اسم قد تجلی فی طلسمی…
ز سلاک آنکه یحیی بین معاذست ازین می جان او را التذاذست ز ری بنوشت بر طیفور بسطام که ای سرمست این میخانه وین جام…
بنام انکه ذات اوست پیدا وزو بر ذیل پایان دست مبدا ز مبدا و ز پایانست بیرون که او باشد بلند و این و آن دون…
چه باشد حکمت منطوق و مسکوت که دل را قوتست و روح را قوت
بما ده ساقی از آن باده صاف کزو گردون گذارد بر زمین ناف نه اندر خورد این خم های نیلیست شرابی کش مزاج زنجیلیست…
خدایا سینه من را صفا ده دلم را حکمت بی منتهی ده ز صفوت بخش انوار سرورم نشان بر صفه ایوان نورم…
ز من بنیوش هان اسرار دیگر بطرز دیگر و گفتار دیگر حکم را در پی توضیح تمییز مهیا شو که رحمت گشت سرریز…
15 / 217 gösteriliyor