۱۲۶- جذبه

S Safi
0 Altın Yaprak
من بر اینم خود دم ار ناگه زنم زود باز آیم سخن کوته کنم گویم آن را که مرا گوید به گوش زآنچه با دل گویدم باشم خموش بی تأمل گر تراود از لبم هیچ حرفی باشد از شور تبم گاهگاهی گیرد از عشقم تبی زآن بود گر جوشد از لب مطلبی گفته های پیش از اینت پست بود بیشتر گو حد نه بهر مست بود چون به هوش آیی دگر ره عذر خواه تا بمانند این خسان در اشتباه من همی خواهم که تا گیرد تبت رازها در تب تراود از لبت این جنون و تب پی روپوش بود تا نمایم باز کو بیهوش بود گفته گر حرفی ز مستی گفته است زآن جنون و تب هنوز آشفته است گر که مجنون یا مریضی گفت کج راستی را نیست بهر او حرج مست گوید هر چه کآن ناگفتنی است گوید ار که هوشیاری کشتنی است دارد اندر گفتنم در سوز تب چون رود تب میگزد زآن گفته لب نیست در من گاهگاه این اغلب است یا که مستم یا که هنگام تب است چون تب و مستی شود کم کآن کم است نوبت دیوانگی و ماتم است روز و شب اینسان گرفتار وی ام لحظه ای زین کشمکش فارغ نی ام هیچ جام ار خورده باشی از لبش یا به هجران مانده باشی در شبش یا از آن گیسو شکنجی دیده ای همچو مار از غم به خود پیچیده ای یا که هیچ آن نرگس مستانه ات کرده تاراج از نگاهی خانه ات حال من دانی پریشان از کجاست اصل درد و اصل درمان از کجاست نک مرا گوید لب از اسرار بند وقت تفسیر است روز آمد بلند تاکنون در خواب می گفتی سخن داشتی تب یا بهانه بود و فن نک به هوش آ وقت حفظ ظاهر است آن مگو که عقل از وی قاصر است گر بگویی باز دارم عامه را تا به تن درند بازت جامه را صبح شد نی وقت جام و مستی است با خلایق نوبت همدستی است هر زمان از هر چه کت روزی دهیم بذل کن تا بیش فیروزی دهیم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.