شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجی
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
با تو عمری شد که لاف دوستداری می زنم
لاجرم اکنون ز هجرانت به کام دشمنم
غنچه وار از دست دل خواهم گریبان چاک زد
چند سوزم لب به مهر و شعله در پیراهنم
گفته ای خون ریزمت دست ار به دامانم زنی
گر میسر می شود این کار دستی می زنم
تیغ آن قصاب را از خون من عار است و من
همچنان خود را میان کشتگان می افکنم
آه دردآلود شاهی قصه دل باز گفت
از کباب من حکایت کرد و دود روزنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş