۱۴- آیات ۱۶۰ تا ۱۷۵

S Safi
0 Altın Yaprak
کذبت قوم لوط المرسلین ۱۶۰ إذ قٰال لهم أخوهم لوط أ لاٰ تتقون ۱۶۱ إنی لکم رسول أمین ۱۶۲ فاتقوا اللٰه و أطیعون ۱۶۳ و مٰا أسیلکم علیه من أجر إن أجری إلاٰ علیٰ رب العٰالمین ۱۶۴ أ تأتون الذکرٰان من العٰالمین ۱۶۵ و تذرون مٰا خلق لکم ربکم من أزوٰاجکم بل أنتم قوم عٰادون ۱۶۶ قٰالوا لین لم تنته یٰا لوط لتکونن من المخرجین ۱۶۷ قٰال إنی لعملکم من القٰالین ۱۶۸ رب نجنی و أهلی ممٰا یعملون ۱۶۹ فنجینٰاه و أهله أجمعین ۱۷۰ إلاٰ عجوزا فی الغٰابرین ۱۷۱ ثم دمرنا الآخرین ۱۷۲ و أمطرنٰا علیهم مطرا فسٰاء مطر المنذرین ۱۷۳ إن فی ذٰلک لآیة و مٰا کٰان أکثرهم مؤمنین ۱۷۴ و إن ربک لهو العزیز الرحیم ۱۷۵ تکذیب کردند قوم لوط مرسلان را ۱۶۰ چون گفت مر ایشان را برادرشان لوط آیا نمی پرهیزید ۱۶۱ بدرستی که من مر شما را رسولی امینم ۱۶۲ پس بپرهیزید از خدا و فرمان برید مرا ۱۶۳ و نمی خواهم از شما بر آن هیچ مزدی نیست مزد من مگر بر پروردگار عالمیان ۱۶۴ آیا می آیید مذکرها را از جهانیان ۱۶۵ و وامی گذارید آنچه را برای شما پروردگارتان از جفتهاتان بلکه شمایید گروهی تعدی کنندگان ۱۶۶ گفتند هر آینه اگر باز نایستی ای لوط هر آینه خواهی شد از بیرون کرده شدگان ۱۶۷ گفت بدرستی که من مر کردار شما را از دشمنانم ۱۶۸ پروردگار من برهان مر او اهلم را از آنچه می کنند ۱۶۹ پس رهانیدیم او را و اهلش را همه ۱۷۰ مگر پیره زنی در بازماندگان ۱۷۱ پس هلاک کردیم دیگران را ۱۷۲ و بارانیدیم بر ایشان بارانی پس بد بود باران بیم کرده شدگان ۱۷۳ بدرستی که در آن هر آینه آیتی است و نباشد اکثرشان گروندگان ۱۷۴ و بدرستی که پروردگار تو هر آینه اوست عزیز رحیم ۱۷۵ در بیان تکذیب نمودن لوط علیه السلام را قوم او همچنین کردند تکذیب رسل قوم لوط از مرد و زن وز جزء و کل لوط کایشان را برادر بود گفت می بترسید از خدا اندر نهفت من رسولی بس امینم با وداد فاتقوا االله وأطیعون یا عباد می نخواهم از شما مزدی به کار نیست مزدم جز که بر پروردگار خود شما آیید آیا بر رجال از میان اهل عالم ز اشتغال می کنید اعنی که با مردان لواط هیچ از این معنی ندارید احتیاط می گذارید آنکه حق بهر شما آفرید اعنی زنان پارسا بل شما باشید قومی بس عنود فرقۀ بگذشتگانید از حدود ایستی گفتند گر نه از نصح و پند تو ز بیرون رفتگانی با گزند یعنی اخراجت نماییم از بلد با فضیحتهای بیش از حصر و حد لوط گفتا من به کردار شما دشمنم بیرون ز حد و انتها ده مرا یا رب تو با اهلم نجات زآنچه ایشان می کنند از سییات پس رهاندیم او و اهلش را تمام جز زنش کو ماند باقی در مقام جمله کردیم آن دگرها را هلاک می بباراندیم بر سر سنگ و خاک سآء مطر المنذرین یعنی بد است بارشی کآن بهر قومی مرتد است بود آن بارش مگر کبریت سنگ که به سر باریدشان در وقت تنگ اندر این باشد علامت ها یقین هم نبودند اکثری از مؤمنین هست مر پروردگارت غالب او مهربان بر مؤمنان طالب او

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.