۱۴ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و کتبنا له فی الألواح ای کتب بالقلم الذی کتب به الذکر و استمد من نهر النور و کتب به الالواح و اهل السماوات یسمعون صریر القلم فی الالواح درست است خبر بو هریره از مصطفی ص که آدم موسی را گفت و خط لک التوراة بیده بروایتی دیگر و کتب له التوراة فی المقام الذین کلمه ربه و کان موسی یسمع صریف القلم و روی خلق الله آدم بیده و کتب التوراة بیده و غرس شجرة طوبی بیده الواح جمع لوح است و هو ما یلوح المکتوب فیه فوق غیره میگویند ده بودند این الواح و بقولی هفت و باندازه قد و بالای موسی بودند و روی علی بن ابی طالب ع قال قال رسول الله ص الالواح التی انزلت علی موسی کانت من سدرة الجنة کان طول اللوح اثنی عشر ذراعا وهب منبه گفت الواح از سنگ بود که الله تعالی بدست موسی سنگ ساخت نرم کرد تا چنان که خواست تخته ها از آن بساخت بو جعفر رازی گفت کانت الواح موسی من برد آن لوحها از برد بود که رب العالمین معجزه موسی را و کرامت وی را آفریده بود و بدست وی داده تا عالمیان را اعجوبه ای بود و بر صحت نبوت وی دلیل و گواه بود قال سعید بن جبیر کانت الالواح من یاقوت احمر و قیل من زمرد امر الله جبرییل حتی جاء بها من عدن مقاتل گفت در آن لوحها نبشت انی انا الله الرحمن الرحیم لا تشرکوا بی شییا من اهل السماء و لا من اهل الارض فان کل ذلک خلقی و لا تقطعوا السبل و لا تحلفوا باسمی کاذبا فان من حلف باسمی کاذبا فلا أذکیه و لا تزنوا و لا تعقوا الوالدین جابر بن عبد الله گفت سمعت رسول الله ص یقول کان فیما اعطی الله موسی فی الالواح یا موسی لا تشرک بی شییا فقد حق القول منی لتلفحن وجوه المشرکین النار و اشکر لی و لوالدیک اقک المتالف و أنساک فی عمرک و أحیک حیاة طیبة و لا تقتل النفس التی حرمت الا بالحق فتضیق علیک الارض برحبها و السماء بأقطارها و تبوء بسخطی و النار و لا تحلف باسمی کاذبا و لا آثما فانی لا اطهر و لا ازکی من لم ینزهنی و یعظم اسمایی و لا تحسد الناس علی ما اعطیتهم من فضلی فان الحاسد عدو لنعمتی راد لقضایی ساخط لقسمتی التی اقسم بین عبادی و من یکن کذلک فلست منه و لیس منی و عن معقل بن یسار قال قال رسول الله ص الا انی اعطیت سورة بقرة من الذکر الاول و أعطیت طه و الطواسین من الواح موسی حسن گفت درین آیت و کتبنا له فی الألواح گفت این آیت در تورات هزار آیت است یعنی و الله اعلم که آنچه درین آیت جمع است از فرایض و فضایل در تورات بهزار آیت جمع است تا بدانی که قرآن جوامع الکلم است چنان که مصطفی ص گفت بعثت بجوامع الکلم و عن ابن عباس قال قال رسول الله ص لما اعطی الله موسی الالواح فنظر فیه قال یا رب لقد اکرمتنی بکرامة لم تکرم بها احدا قبلی قال یا موسی إنی اصطفیتک علی الناس برسالاتی و بکلامی فخذ ما آتیتک و کن من الشاکرین ای یجد و محافظة ان تموت علی حب محمد قال موسی یا رب و من محمد قال احمد الذی اثبت اسمه علی عرشی من قبل ان اخلق السماوات و الارض بألفی عام انه نبیی و حبیبی و صفیی و خیرتی من خلقی و هو احب الی من جمیع خلقی و جمیع ملایکتی قال موسی یا رب ان کان محمد احب الیک من جمیع خلقک فهل خلقت امة اکرم علیک من امتی قال الله یا موسی ان فضل امة اکرم علیک من امتی قال الله یا موسی ان فضل امة محمد علی سایر خلقی کفضلی علی جمیع خلقی قال یا رب لیتنی رأیتهم قال یا موسی انک لن تراهم و لو اردت ان تسمع کلامهم لسمعت قال یا رب فانی ارید ان اسمع کلامهم قال الله تعالی یا امة محمد فاجبنا کلنا من اصلاب آباینا و ارحام امهاتنا لبیک اللهم لبیک لبیک ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک قال الله تعالی یا امة محمد ان رحمتی سبقت غضبی و عفوی عقابی قد اعطیتکم من قبل ان تسیلونی و قد اجبتکم من قبل ان تدعونی و قد غفرت لکم من قبل ان تعصونی من جاءنی یوم القیامة بشهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا عبدی و رسولی دخل الجنة و ان کانت ذنوبه اکثر من زبد البحر و قال الربیع بن انس نزلت التوراة و هی سبعون وقر بعیر یقرأ الجزء منها فی سنة لم یقرأها الا اربعة نفر موسی و یوشع و عزیز و عیسی علیهم السلام و کتبنا له فی الألواح میگوید جل جلاله و تقدست اسماؤه ما بنوشتیم موسی را در آن تخته ها من کل شی ء احتاج الیه فی بیان الدین هر چه موسی را و قوم وی را بدان حاجت بود از کار دین و روشن داشتن راه دین موعظة و تفصیلا لکل شی ء من الحلال و الحرام و الاوامر و النواهی و القصص و الاخبار و ما کان و سیکون و قیل من کل شی ء ای من کل مکروه منهاة و لکل حکم تفصیلا و لکل مندوب بیانا یعنی از هر ناشایستی باز زدن و هر حکمی را تفصیل دادن و هر چه پسندیده شرع است ایشان را نمودن و بر ایشان روشن داشتن فخذها بقوة ای بقوة نفس و تسلیم و اذعان ای موسی بقوت نفس و صحت عزیمت و تن فراکار دادن و خویش را بحق سپردن و بر طاعت مواظبت نمودن بگیر این الواح را و در خود پذیر این احکام را و کار بند باش قال فأعطاه یدا بید و أمر قومک یأخذوا بأحسنها گفته اند که احسن ملت است و المعنی یأخذوا بها بفرمای قوم خود را تا بگیرند آن را و در پذیرند و آن را کار بند باشند و قیل بأحسنها ای بحسنها و کلها حسن کقوله أحسن مقیلا و کقوله و لذکر الله أکبر و قیل فیها الفرض و المندوب و المباح و الفرض احسنها و قیل المأمور به احسن من المنهی عنه و قیل کانت فیها فرایض و لا یجوز ترکها و فضایل مندوب الیها و الاحسن ان تجمع بین الفضایل و الفرایض زجاج گفت این هم چنان است که الله گفت و لمن انتصر بعد ظلمه فمن عفا و أصلح فأجره علی الله و لمن صبر و غفر قصاص نیکو است اما عفو نیکوتر انتصار نیکوست صبر نیکوتر سأریکم دار الفاسقین یعنی سأورثکم و أعطیکم ارض مصر این دلیل آن کس است که گفت ارنی در موضع هات است میگوید آری بشما دهم زمین مصر و سرای فرعون و قوم وی و همچنین کرد رب العزه که گفت جل جلاله کم ترکوا من جنات و عیون الی قوله کذلک و أورثناها قوما آخرین و در سورة الشعراء گفت فأخرجناهم من جنات و عیون الی قوله کذلک و أورثناها بنی إسراییل و گفته اند دار ایدر بمعنی هلاک است و جمعه ادوار ای اریکم هلاک الفاسقین فأراهم ذلک حین قذف البحر اجسادهم علی الساحل و قیل هو من الدوار ای ما دار الیه امرهم کلبی گفت دار الفاسقین ما مروا علیه اذا سافروا من منازل عاد و ثمود و القرون المهلکة مجاهد گفت دار الفاسقین ای مصیرهم فی الآخرة الی النار سأصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الأرض بغیر الحق قومی گفتند حکم این آیت مخصوص است بر اهل مصر و کسان فرعون و اراد بالایات الآیات التسع التی اعطاها الله موسی و ذلک فی قوله تعالی و لقد آتینا موسی تسع آیات بینات و بیشترین مفسران بر آنند که حکم این آیت بر عموم است و آیات دلایل وحدانیت است در خلق آسمان و زمین کافران و مشرکان را میگوید بر عموم که بر دین حق تکبر آوردند و از ایمان و اسلام روی گردانیدند ما در جزاء آن تکبر ایشان را از راه تفکر و اعتبار برگردانیدیم تا براه هدی راه نبردند و بدبخت بماندند و قیل سأصرف عن آیاتی ای عن فهم خطابی و معرفة کلامی قال ذو النون ابی الله ان یکرم البطالین بمکنون حکمة القرآن و قال سهل هو أن یحرمهم فهم القرآن و الاهتداء بالرسول ص و إن یروا کل آیة ای کل معجزة لا یؤمنوا بها هذه کقوله و إن یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر و إن یروا سبیل الرشد ای طریق الهدی و البیان لا یتخذوه طریقة و دینا حمزه و کسایی سبیل الرشد بفتح را و شین خوانند باقی بضم راء و سکون شین سبیل الرشد و رشد و رشد هر دو یکسان است همچون سقم و سقم و حزن و حزن و بخل و بخل ابو عمر فرق کرد گفت الرشد الصلاح فی الامر دلیله فإن آنستم منهم رشدا و الرشد الاستقامة فی الدین حلال زاده را گویند هذا عن رشدة و حرام زاده را گویند هذا عن غیر رشدة و إن یروا سبیل الغی ای طاعة الشیطان یتخذوه سبیلا غی از راه بیفتادن است غی و غوایت یکی است ذلک بأنهم ای بسبب أنهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین غیر ناظرین فیها و لا یتعظون بها و الذین کذبوا بآیاتنا جحدوا بالایمان و لقاء الآخرة الثواب و العقاب و البعث و الحساب و قیل کذبوا بالآخرة ای بلقاء الله فی الآخرة حبطت أعمالهم ای بطلت هل یجزون فی العقبی إلا ما کانوا یعملون یعنی جزاء ما کانوا یعملون فی الدنیا این و نظایر این در قرآن هر جایی که مقید است کافر راست چنان که گفت و هل نجازی إلا الکفور مگر جایی که مبهم است چنان که و أن لیس للإنسان إلا ما سعی الی قوله ثم یجزاه و اتخذ ای صنع و صاغ قوم موسی یرید السامری و من اعانه علی ذلک و من رضی به و من صدقه من بعده ای من بعد انطلاقه للمیقات و هو العشر الذی تمم الله به المیقات من حلیهم بفتح حا و سکون لام و تخفیف یا قراءت یعقوب است بر لفظ واحد و هو الواحد الحلی ککعب و کعوب و فلس و فلوس حمزه و کسایی حلیهم بکسر حا و لام و تشدید یاء خوانند باقی بضم حا و کسر لام و تشدید یا خوانند و حلی و حلی بضم و کسر هر دو یکسانست بمعنی جمع همچون صلی و صلی و بکی و بکی عجلا ای تمثال عجل مجوف کأحسن ما یکون در قصه آورده اند که بنی اسراییل از قبطیان پیرایه های ایشان بعاریت خواستند روز عید را که در پیش بود و این بنی اسراییل در دست قبطیان همچون اهل جزیت بودند در میان اسلامیان پس رب العالمین فرعون را و قبطیان را هلاک کرد و آن پیرایه ها و زرینه ها در دست بنی اسراییل بماند و بر ایشان حرام بود خرج کردن آن هارون بفرمود تا ندا کردند و هر کس که از آن پیرایه چیزی داشت بیرون داد و همه بسامری سپردند و سامری زرگر بود از آن گوساله ای بساخت جسد بیروح تمثالی مجوف چون ساخته بود از وی یک بانگ بیامد و نیز هیچ بانگ نکرد وهب گفت کان یسمع منه الخوار الا انه لا یتحرک سدی گفت کان یخور و یمشی فکلما خار سجدوا له و اذا سکت رفعوا رؤسهم و گفته اند جسد از جساد است و هو الزعفران یعنی عجلا اصفر له خوار قومی گفتند جسد لحم و دم است و بانگ در وی ظاهر است و بعید نیست قومی گفتند تمثالی بود از زر برنگ زر مجوف و بانگ در وی از روی تلبیس بود و حیلت و الاول اصح أ لم یروا نمی بینند این گوساله پرستان أنه لا یکلمهم که این گوساله با ایشان سخن نمیگوید این دلیل است که خدای ناگویا نبود و لا یهدیهم سبیلا یعنی لا یأمرهم و لا ینهاهم اتخذوه ای عبدوه و اتخذوه الها و کانوا ظالمین واضعین العبادة غیر موضعها و لما سقط فی أیدیهم جمهور مفسران بر آنند که این کلمه عبارت است از پشیمانی و هر چند پشیمانی در دل باشد اما نسبت آن با دست از آن جهت است که نسبت ملک و محبوب و مکروه با دست کنند یقال فی یده ملک و فی یده محبوب و حصل فی یده مکروه و گفته اند هر کس که از کاری پشیمان شود دست بر سر می نهد و بر آن تحسر میخورد از این جهت نسبت ندم باید کرد و قیل ان الانسان اذا حزبه امر عظیم مسح کفه بکفه و حولق و رأوا این رؤیت بمعنی علم است ای علموا أنهم قد ضلوا بعبادة العجل میگوید چون موسی از میقات باز آمد و ایشان را بر آن صفت دید و خشم راند و با ایشان سخن درشت گفت ایشان از آن کرده پشیمان شدند و بدانستند که از راه راستی بیفتادند گفتند لین لم یرحمنا ربنا و یغفر لنا حمزه و کسایی ترحمنا و تغفر لنا بتا خوانند و ربنا بنصب بر معنی دعا یعنی یا ربنا لنکونن من الخاسرین بالعقوبة و فوت الثواب و لما رجع موسی من الطور إلی قومه غضبان أسفا ای غضبان حزینا اسف غایت خشم است ایدر و آنجا که گفت فلما آسفونا انتقمنا منهم و غایت اندوه است آنجا که گفت یا أسفی علی یوسف الآسف و الاسف و الاسیف یکی است قال بیسما خلفتمونی من بعدی ای بیس ما نبتم عنی و قمتم مقامی بعد انطلاقی أ عجلتم ای ترکتم أمر ربکم و قیل تجاوزتم امر ربکم و قیل استبطأتم موعد ربکم موسی چون بمیقات می شد ایشان را وعده داد که تا چهل روز باز آیم چون بیست روز برآمد سامری گفت بیست روز و بیست شب گذشت این چهل باشد تمام و ظن بردند که موسی خود نمانده است پس چون موسی و از آمد گفت ا عجلتم وعد ربکم الذی وعدنیه من الاربعین لیلة زجاج گفت عجلته ای سبقته و ألقی الألواح التی فیها التوراة غضبا علی قومه حین عبدوا العجل عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال قال رسول الله ص لیس الخبر کالمعاینة اخبر الله موسی ان قومه قد ضلوا بعده فلم یلق الالواح فلما عاینهم القاها فکسر منها ما تکسر و روی انه قال یرحم الله اخی موسی ما المخبر کالمعاین لقد اخبر الله بفتنة فعرف ان ما اخبره ربه حق و انه علی ذلک لمتمسک بما فی یده فرجع الی قومه و رآهم فغضب و کان شدید الغضب فألقی الالواح مفسران گفتند تورات هفت سبع بود چون موسی الواح بر زمین زد و بشکست اثر مکتوب از آنکه بشکست ناپیدا شد شش سبع از آن برداشتند و بآسمان باز بردند و یک سبع بماند و کان فیما رفع تفصیل کل شی ء و فیما بقی الهدی و الرحمة و روی عن ابن عباس قال اوتی رسول الله ص السبع و هی المثانی الطول و اوتی موسی ستا فلما القی الالواح رفعت اثنتان و بقیت اربع قتاده گفت انما القی الالواح لکثرة ما سمع من فضایل امة محمد ص فألقی الالواح و قال رب اجعلنی من امة محمد ص از بس که فضایل امت محمد شنید از حق جل جلاله الواح بیفکند و گفت خداوندا مرا از امت محمد کن و أخذ برأس أخیه یجره إلیه ای اخذ بشعر رأسه و لحیته تقول العرب فلان حسن الرأس ای الشعر جای دیگر گفت تأخذ بلحیتی و لا برأسی هارون از موسی بسن مهتر بود بسه سال بنی اسراییل او را دوست تر داشتندی که لین الغضب بود خشم بسیار نراندی و موسی گرم و تیز بود و بسیار خشم چون باز آمد برادر را بخشم فرا خود کشید موی گرفته که چرا از پس من نیامدی و مرا از حال بنی اسراییل و فعل ایشان خبر نکردی همانست که جای دیگر گفت ما منعک إذ رأیتهم ضلوا ألا تتبعن أ فعصیت أمری قال ابن أم قراءت اهل کوفه ابن ام بکسر میم است و اصله ابن امی فحذف یاء الاضافة لأن مبنی النداء علی الحذف و بقیت الکسرة فی المیم لتدل علی الاضافة کقوله تعالی یا عباد باقی بفتح میم خوانند یعنی یا ابن اماه فحذف الالف مقصورا علی نیة الترخیم چون بکسر خوانی میگوید ای پسر مادر من و چون نصب خوانی ای پسر مادرا و هارون و موسی از یک مادر و یک پدر بودند اما ذکر مادر کرد تنها لیرققه علیه گفته اند که موسی حق مادر عظیم گزاردی و دل وی نیکو نگه داشتی تا آن حد که هر گه خشمگین بودی کسی نام مادر وی بردی از آن خشم ساکن شدی و خوش گشتی گفتی مادر بهشت است و در بهشت رنج و خشم نبود هارون ازین جهت نام مادر برد بنزدیک وی در حال خشم إن القوم استضعفونی ای وجدونی ضعیفا لوحدتی و کادوا یقتلوننی ای هموا و قاربوا ان یقتلونی لانکاری علیهم فلا تشمت بی الأعداء شماتت نامی است شادی کردن را ببد کسی و در خبر است نعوذ بک من شماتة الاعداء میگوید دشمنان را بمن شادی مکن بدانکه مرا خوار کنی یا بزنی و لا تجعلنی مع القوم الظالمین الذین عبدوا العجل و مرا با ایشان یکسان مکن که این جرم ایشان کرده اند نه من پس چون موسی عذر برادر دانست و بیگناهی وی گفت رب اغفر لی ما صنعت بأخی و قیل بالقاء الالواح و لأخی حین لم یمنعهم و لم یلحق بی و أدخلنا فی رحمتک انعم علینا بفضلک و أنت أرحم الراحمین ارحم بنا منا بأنفسنا و ارحم بنا من الأبوین إن الذین اتخذوا العجل الها یعنی فی ایام موسی سینالهم غضب من ربهم فی الآخرة و ذلة فی الحیاة الدنیا و هی ما امروا به من قتل انفسهم فکان الأب یقتل ابنه و الابن اباه عطیه گفت سینالهم ای سینال اولادهم و هم الذین کانوا فی عهد النبی ص غضب من ربهم فی الآخرة و فی الحیاة الدنیا و هی ما اصاب بنو قریظة و النضیر من القتل و الجلاء و قیل الجزیة و کذلک نجزی المفترین ای الکاذبین قال ابو قلابه هی و الله جزاء کل مفتر الی یوم القیامة ان یذله الله عز و جل فضیل عیاض گفت و کذلک نجزی المفترین ای المبتدعین مالک بن انس گفت ما من مبتدع الا و تجد فوق رأسه ذلة ثم قرأ إن الذین اتخذوا العجل سینالهم الایة و الذین عملوا السییات و هی الشرک ثم تابوا من بعدها ای من بعد السییات و آمنوا صدقوا انه لا اله غیره إن ربک من بعدها ای من بعد التوبة لغفور رحیم و لما سکت یعنی سکن زر و سیم را صامت خوانند از آنکه بی جانست و لما سکت عن موسی الغضب چون خاموش ایستاد از موسی خشم یعنی بیارامید و خشم از وی باز شد بسبب آنکه هارون عذر داد و بنی اسراییل از کفر توبه کردند آن تخته ها که بیفکنده بود برگرفت شش سبع از وی برفته و فی نسختها ای و فیما نسخ منها و قیل فیما بقی منها و لم یذهب هدی و رحمة و قیل اراد بها الالواح لانها نسخت من اللوح المحفوظ و قیل ان موسی لما القی الالواح تکسرت فنسخ منها نسخة اخری فهی المراد ابن عباس گفت موسی چهل روز روزه داشت چون الواح بیفکند و بشکست چهل روز دیگر روزه داشت تا آن با وی دادند در دو لوح بجای آن شکسته هدی و رحمة ای هدی من الضلالة و رحمة من العذاب للذین هم لربهم یرهبون یخشون فیعملون بها

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.