۳- جذبه
S Safi
0
Altın Yaprak
سر عند من عبیده شد پدید
گر نجنبیدت دل از خود بر امید
حسن چون بر دل زند اورنگ ناز
بین هلد برجا چه عشق یکه تاز
چیست شاهی و نبوت پیش او
یا که ملک و ملتی در کیش او
نیست ملکی ملک یکجا ملک اوست
چون کند طوفان امان در فلک اوست
گر تو را دل بر کمندی بسته نیست
یا نظر بر طلعتی پیوسته نیست
با تو نبود حرف من و افسانه ام
حرف با خود می زنم دیوانه ام
من سخن با خویش گویم سال و ماه
از پی دل میروم بیگاه و گاه
میرود دل من ز پی می خوانمش
باز مر بر جای خود گردانمش
این سخنها با خود و با دل کنم
نی که با هر کودنی غافل کنم
ور تو با من همدلی مستانه باش
شد چو ذکر زلف او دیوانه باش
نیست مر دیوانه را هیچ آگهی
تا نبوت چیست یا شاهنشهی
وقت آمد هیچ اگر دیوانه ای
از وجود و بود خود بیگانه ای
خواب شاه حسن را تعبیر کن
عکس رخسارش به دل تصویر کن
تا که آید مهر و ماهت در سجود
خم شود پشت سپهرت در شهود
یوسفا آموزدت ز آدابها
حق مگر تعبیر جمله خوابها
آخر این سوره شرح خواب من
با تو گویم نک ز یوسف گو سخن
عشق گوید روز ما و کار ماست
خواب کی در پیشه و بازار ماست
خواب عاشق چون شب آمد زاری است
بیخبر از خواب و از بیداری است
دیده گر هیچ آن دو چشم نیم خواب
چشمش از طوفان دل باشد خراب
خاصه گر یعقوب غم پرورده است
همچو یوسف دلبری گم کرده است
گریه کن گو تا به گیتی زنده ای
چون صفی بر درد و غم زیبنده ای
یوسفا تو شاه حسنی لاکلام
بر تو نعمتهای حق باشد تمام
هر که بیند روی خوبت بنده است
نعمت شاهی تو را زیبنده است
بر تو و بر آل یعقوب ای همیم
ای کریم ابن کریم ابن کریم
حق کند اتمام نعمت در دو کون
هم تو را باشد به هر غم یار و عون
همچنان که کرد اتمام نعم
بر پدرهایت دو تن ز اهل کرم
یعنی ابراهیم و اسحاق ودود
که عنایتشان ز حق پیوسته بود
حق بود دانا و هم استوده کار
هر شجر را تا ثمر چبود به بار
آگه است اعنی ز استحقاقها
تا که را باشد سزاوار اجتبا
باشد اندر یوسف و اخوان او
مر نشانها سایلین را مو به مو
گفت یعقوب ای بنی ناور به پیش
خواب خود را با برادرهای خویش
زآنکه باشند آگه از تعبیرها
میکنند از کینه ات تدبیرها
پس شنیدند آن خبر اخوان او
رشک بردند از غلط بر جان او
هر خبر شایع شود اندر سبب
چون گذشت او از دو تن یا از دو لب
خواهی ار پوشیده ماند رازها
بر لب از دل بر میار آوازها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş