۳ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و تقدس هو الذی یسیرکم فی البر و البحر الآیة بزبان اهل اشارت سیر در بر راه بردن است در مشارع شرع از روی استدلال بواسطه رسالت و سیر بحر غلبات حق است که در وقت وجد عنان مرکب بنده بی واسطه در منازل حقیقت بمشاهد قدس کشد تا چنان که در دریا سیر یک ماه بیک روز کنند این جوانمرد درین میدان بیک جذبه الهی مسافت همه عمر باز برد اینست که گفتند جذبة من الحق توازی عمل الثقلین سیر بر سیر عابدان است و زاهدان در بادیه مجاهدت بر مرکب ریاضت بدلالت شریعت مقصد ایشان بهشت رضوان و نعمت جاودان سیر بحر سیر عارفان است و صدیقان در کشتی رعایت میرواند آن را باد عنایت در بحر مشاهدت مقصد ایشان کعبه وصلت و راز ولی نعمت و گفته اند بر و بحر اشارت اند بقبض و بسط عارفان گهی در قبض میان دهشت و حیرت می زارند گهی در بسط میان شهود و وجود می نازند باز چون باد شادی از افق تجلی وزد و ابر لطف باران کرم ریزد بنده عنایت و رعایت بیند و جرین بهم بریح طیبة نقد وقت وی شود و فرحوا بها بر بساط شهود در حالت انس فرحی در وی آید بسطی بیند بنازد از سر آن ناز و دلال گوید ماییم عیاران و عیاران ماییم بر دیده مشتری قدم می ساییم راست که این بسط بنهایت رسد از موارد قدرت وارد هیبت و دهشت آید دریای عظمت موج هیبت زند مسکین بنده در وهده حجبت افتد زبان تضرع بگشاید بزاری و خواری گوید قد تحیرت فیک خذ بیدی یا دلیلا لمن تحیر فیکا اینست که گفت جل جلاله جاءتها ریح عاصف و جاءهم الموج من کل مکان آن شوریده روزگار و سرور طریقت شبلی در روش خویش از هر دو جانب خبر داده و بر هر دو مقام گذشته در مقام بسط بوقت شادی و ناز همی گفت این السماوات و الارضون حتی احملها علی شعرة جفن عینی و در مقام قبض بوقت زاری و خواری همی گفت ذلی عطل ذل الیهود و شاهد شرع مقدس برین قصه آنست که مصطفی ص گهی میگفت انا سید ولد آدم و لا فخر و گهی میگفت لا تفضلونی علی یونس بن متی إنما مثل الحیاة الدنیا کماء أنزلناه من السماء تشبیه اموال و حظوظ دنیا بباران از آن روی است که باران بحیلت و تدبیر آدمی نتوان فرو آوردن و جز بتقدیر الهی و مشیت خدای نیاید کار دنیا همین است بجهد و حیلت و تدبیر و تلبیس بنده هیچ راست نشود و مجتمع نگردد مگر بقسمت ازلی و تقدیر الهی و هر چند که باران بتقدیر است اما استسقا بنماز و دعا در شریعت رواست و خواستن آن در دین نقصان نیارد همچنین رزق دنیا اگر چند بتقدیر و قسمت است طلب کردن رواست و عطا خواستن از الله بنده را سزاست و مصطفی ص گفته اجملوا فی الطلب چون خواهید نیکو خواهید قناعت و قدر کفایت خواهید تا طاغی و بی راه نشوید این دنیا هم چون آب است و رب العزة آن را مثل بآب زد آب چون باندازه خویش بود سبب صلاح خلق بود باز چون از حد و اندازه خویش در گذرد جهان را خراب کند کذلک المال اذا کان بقدر الکفایة و الکفاف فصاحبه منعم فاذا زاد و جاوز الحد اوجب الکفران و الطغیان کلا إن الإنسان لیطغی أن رآه استغنی و قیل ان الماء ما دام جاریا کان طیبا فاذا طال مکثه تغیر کذلک المال اذا انفقه صاحبه کان محمودا و اذا امسکه کان معلولا مذموما و قیل ان الماء اذا کان طاهرا کان حلالا یصلح للشرب و یصلح للطهور و ان کان نجسا فبالعکس کذلک المال اذا کان حلالا و بعکسه لو کان حراما و الله یدعوا إلی دار السلام دعوت چهاراند یکی دعوت توحید و شهادت و هو قوله یدعوکم لیغفر لکم دیگر دعوت حمد و اجابت و هو قوله یدعوکم فتستجیبون بحمده سه دیگر دعوت اتباع و امامت و هو قوله ندعوا کل أناس بإمامهم چهارم دعوت کرامت و ضیافت و هو قوله و الله یدعوا إلی دار السلام کسی که دعوت کند و خواهد تا دوستان و عزیزان را بمهمان برد شرط مهمانی آنست که اول کسی از نزدیکان و خاصگیان خویش را فرستد تا ایشان را خبر کند و نوید دهد پس چون آیند باز عزیزان را به استقبال ایشان فرستد و یکی را تنها نخواند که دوستان و خویشان وی را همه برخواند و مرکبها و مشعلها براه ایشان فرستد چون آیند جای ایشان ساخته و پرداخته دارد چون بنشینند ایشان را اول جلاب دهند پس میوه آرند پس طعامهای ساخته بنهند و غلامان و چاکران بر سر ایشان بدارند چون از آن فارغ شوند سماع کنند و شرط است که میزبان دیدار خود از مهمان باز نگیرد و بعاقبت ایشان را باکرام و خلعت باز گرداند رب العالمین در ضیافت فردوس این همه ساخته و راست کرده و قرآن مجید از آن خبر میدهد و بیان میکند اول خواننده و نوید دهنده ایشان مصطفی ص است میگوید حق جل جلاله و داعیا إلی الله بإذنه پس فریشتگان و رضوان باستقبال ایشان فرستد و تتلقاهم الملایکة مرکبهاشان فرستد نحشر المتقین إلی الرحمن وفدا ای رکبانا علی نجایب من نور مشعلهای نور بر راه ایشان فرستد یسعی نورهم بین أیدیهم و بأیمانهم تنها شان نخواند که خویشان و نزدیکان همه را خواند و من صلح من آبایهم و أزواجهم و ذریاتهم آن گه بهشت و جنة النعیم جای ایشان ساخته جنة عرضها السماوات و الأرض أعدت للمتقین جلاب ایشان یسقون من رحیق مختوم ختامه مسک میوه ایشان و فاکهة کثیرة لا مقطوعة و لا ممنوعة طعام ایشان و لحم طیر مما یشتهون چاکران و خادمان بر سر ایشان و یطوف علیهم غلمان لهم کأنهم لؤلؤ مکنون سماع ایشان فهم فی روضة یحبرون و از همه عزیزتر آنست که ایشان را بدیدار خود شاد گرداند تا وی را جل جلاله می بینند و مینازند چنان که گفت وجوه یومیذ ناضرة إلی ربها ناظرة رویها تازان و نازان بجلال و جمال حق نگران رویهای روشن تر از آفتاب روز بتجلی ذو الجلال گشته پیروز پیر طریقت گفت دیدار دوست بهره مشتاقانست روشنایی دیده و دولت جان و آیین جهان است راحت جان و عیش جان و درد جانست هم درد دل منی و هم راحت جان ای جوان مرد باش تا شادی بینی و یک بار با دوست بر بساط وصل ایمن نشینی و از دوست آن بینی که لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر اینست که رب العالمین گفت للذین أحسنوا الحسنی و زیادة و لا یرهق وجوههم قتر و لا ذلة أولیک أصحاب الجنة هم فیها خالدون اصحاب جنة دیگراند و ارباب صحبة دیگر اصحاب جنة را میگوید و الله یدعوا إلی دار السلام ارباب صحبت را میگوید و یهدی من یشاء إلی صراط مستقیم حسنی و طوبی و زلفی اهل جنت راست زیادت و قربت و صحبت اهل معرفت راست انی لاحسد دارکم لجوارکم طوبی لمن اضحی لدارک جارا قال رسول الله ص ان الله عز و جل اذا اسکن اهل الجنة الجنة و اهل النار النار بعث الی اهل الجنة الروح الامین فیقول یا اهل الجنة ان ربکم یقریکم السلام و یأمرکم ان تزوروه الی فناء الجنة و هو ابطح الجنة تربته المسک و حصباؤه الدر و الیاقوت و شجره الذهب و الرطب و ورقه الزمرد فیخرج اهل الجنة مستبشرین مسرورین فثم مجمعهم و ثم تحل لهم کرامة الله عز و جل و النظر الی وجهه و هو موعود الله انجزه لهم قال فیأذن الله لهم فی السماع و الاکل و الشرب و تکون حلل الکرامة ثم ینادی مناد یا اولیاء الله هل بقی مما وعدکم ربکم شییا فیقولون لا قد انجز لنا ما وعدنا و ما بقی شی ء الا النظر الی وجه ربنا عز و جل قال فیتجلی لهم الرب عز و جل فی حجب فیقول یا جبرییل ارفع حجابی لعبادی حتی ینظروا الی وجهی فیرفع الحجاب الاول فینظرون الی نور من الرب عز و جل فیخرون له سجدا فینادیهم الرب عز و جل یا عبادی ارفعوا رؤسکم انها لیست بدار عمل انما هی دار ثواب فیرفع الحجاب الثانی فینظرون امرا هو اعظم و اجل فیخرون لله حامدین ساجدین عارفین فینادیهم الرب عز و جل ارفعوا رؤسکم انها لیست بدار عمل انما هی دار ثواب و نعیم مقیم فیرفع الحجاب الثالث فعند ذلک ینظرون الی وجه رب العالمین تبارک و تقدس فیقولون حین ینظرون الی وجهه سبحانه ما عبدناک حق عبادتک فیقول کرامتی امکنکم من النظر الی وجهی و احلتکم داری فیاذن الله عز و جل للجنة ان تکلم فتقول طوبی لمن تخلدنی و طوبی لمن اعددت له فذلک قوله عز و جل طوبی لهم و حسن مآب

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.