شمارهٔ ۳۵
S Safi
0
Altın Yaprak
فرو مانده ای گر به غم و ابتلایی
نمایم ترا ره به دار الشفایی
شفاخانه حق از سبق رحمت
هر آن درد را هست آنجا دوایی
حسین آن خداوند ملک شهادت
که از مهر او نیست برتر ولایی
بود سایه اش ظل ممدود باری
پناهده گر که جوید لوایی
اجابت بنام حسین است از حق
که از اضطرار کند کس دعایی
بود تا که مفتوح و ملجا جنابش
مبر جز بوی گر بری التجایی
که آسان شود مشکلی بر خلایق
جز از دست و بازوی مشگل گشایی
که باشد حقش خون بها جد پیمبر
ولی باب و مادرش خیرالنسایی
به مهرش بدار آدمیزاده یکدل
بر آدم نمی رفت هرگز خطایی
گر ابلیس از رفعتش بودی آگه
نمی کرد از آن سجده هرگز ابایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş