ص

صغیر اصفهانی

822 şiir

0 Altın Yaprak

صغیر اصفهانی şiirleri

Arama yardımı

حمد بیرون ز حد آن قادر فرد احدی را که بیک لفظ کن افراخت ز هستی علم انگیخت وجود از عدم آمیخت عناصر بهم آورد پدید ارض و سما نور و ضیاء شمس و قمر ابر و مطر رمل و حجر بحر و بر و چشمه…

ای ازلی ذات از عیوب مبرا ای ز صفات تو هستی آمده پیدا بهر ظهور کمال نور صفاتت کرده کمال ظهور در همه اشیا…

گر کنی خاک را زر از حکمت ندهندت زیاده از قسمت

شد دور چو از نظر غبار من و ما آن یکه سوار ناگهان شد پیدا یعنی که شدیم نیست و اندر همه جا دیدیم خدا هست خدا هست خدا

خفت به کسان مده کسان محترمند از خرد و کلان پیر و جوان محترمند گر راه به توحید بیابی دانی کافراد بشر یکان یکان محترمند

جان عشق و محبت است جانرا بشناس حق بیخودی است این بیانرا بشناس هرجا من و ما ز در درآید نفس است با این دو نشان خاص آنرا بشناس

تا کی به زمان نیک و بد می بینی از چشم قبول و چشم رد می بینی اینها همه پرتو جمال ازلی است کز صبح ازل تا به ابد می بینی

1

مدتی بود در سرای وجود چشم من خیره بر لقای وجود داشتم خوش به دیده عبرت سیر بستان با صفای وجود…

ای در طلبت صد چاک از غصه گریبان ها خون ها ز غمت جاری از دیده به دامان ها در زاویه هجرت بنشسته به خون دل ها در بادیه عشقت سر کرده قدم جان ها…

به چنگ آرم شبی گر طره جانانه خود را بپرسم مو به مو حال دل دیوانه خود را اسیر دانه خال لب یارم من ای زاهد مکن دام دل من سبحه صددانه خود را…

عمری ار شکر بر زبان رانی شکر توفیق شکر نتوانی

ای آنکه به هر نفس هوایی ست تو را بر کرده نیک و بد جزایی ست تو را هریک نفس افزوده شود بر عمرت هشدار که آن عمر جدایی ست تو را

1

زان داده دو شانه ات خدای اکبر تا بار پدر کشتی و بار مادر گر این دو نباشند رضا از تو مجوی اندر دو جهان رضای خود از داور

رفتم بدر خدای خود توبه کنم وز هر گنه و خطای خود توبه کنم تحقیق گناه می نمودم دیدم باید ز ثوابهای خود توبه کنم

جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست بهر تو جز در آینه شبه و نظیر نیست تا بوی طره تو و زد بر مشام جان حاجت بمشک و عنبر و عود و عبیر نیست…

15 / 822 gösteriliyor

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.