شمارهٔ ۲۲۲
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
ما را به یمن عشق روا از توکام شد
صد شکر کار ما به محبت تمام شد
دوشین به بزم قصه خوبان همی گذشت
تا عاقبت به نام تو ختم کلام شد
زین بعد ما و عشق تو زیرا که پیش از این
پختیم هر خیال به عشق تو خام شد
با یاد موی و روی تو ما را چه سالها
هی شام و صبح گشت و همی صبح و شام شد
در حیرتم که راحتی اندر زمانه چیست
یا بهر عاشقان تو راحت حرام شد
از من به مرغهای چمن ای صبا بگوی
کان مرغ پرشکسته گرفتار دام شد
از جامه ها نبود مرا غیر حرقه یی
آن خرقه هم به میکده در رهن جام شد
گردون بود کمینه غلامی ز درگهش
آن کو به درگه شه مردان غلام شد
از روی سعی کعبه کند طوف آن دلی
کو از صفا محبت وی را مقام شد
مهرش مجو صغیر ز هر سفله دنی
این نعمت عظیم نصیب عظام شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş