شمارهٔ ۳۱۰
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
به هر چه می نگرم حسن یار می بینم
تجلیات جمال نگار می بینم
گذشت آن که یکی را هزار می دیدم
کنون یکی نگرم گر هزار می بینم
خیال یار مرا تا که در کنار آمد
مراد هر دو جهان در کنار می بینم
از آندمم که خداوند چشم گل بین داد
صفای برگ گل از نوک خار می بینم
از آن زمان که دلم ترک روزگار گرفت
به کام دل همه ی روزگار می بینم
غبار میکده را چون بدیدگان نکشم
که نور دیده خود زین غبار می بینم
کسی که خلق جهانش نهفته میجویند
بجان دوست منش آشکار می بینم
صغیر این همه و صدهزار از این افزون
ز لطف حیدر دلدل سوار می بینم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş