شمارهٔ ۴۲۲
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
چه باک خار وجودم شد ار فنای گلی
زهی شرافت خاری که شد فدای گلی
به شاخسار جنان بود آشیانه من
مرا در این چمن آورد مدعای گلی
چه جای نغمه در این بوستان پرخس و خار
من این ترانه که دارم بود برای گلی
از اینچمن چو صبا در گذر که آلوده است
هزار سر زنش خار با صفای گلی
مرا بهمره آن گلعذار هرکه بدید
بخنده گفت که خاری بود به پای گلی
هوای باغ بهشت از تو زاهدا که بس است
ز بوستان دو عالم مرا هوای گلی
صغیر را به فغان بلبلی بدید و بگفت
مگر چو من شدهی هم تو مبتلای گلی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş