شمارهٔ ۵۰
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیست
مرده پندارش که هیچ از عمر برخوردار نیست
معرفت موقوف دیدار است و بس یا للعجب
چو نشود عرفان حق حاصل اگر دیدار نیست
عالم ایجاد از روی مثل آیینه ایست
واندر آن آیینه پیدا جز جمال یار نیست
سرمه تحقیقت ار بخشد بچشم دل ضیاء
غیر او بینی در این دیر کهن دیار نیست
دفع پندار من و ما کن ز خود او را ببین
کاین من و ما در حقیقت هیچ جز پندار نیست
راستی کیفیت منصور ثابت می کند
اینکه جای حرف حق جز بر فراز دار نیست
بذل جان کردند مردان بهر حرف حق صغیر
بی خودان را ترک جان بهر خدا دشوار نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş