شمارهٔ ۸۸ - تاریخ
ص صغیر اصفهانی
0
Altın Yaprak
زهی آزاد آن مرد هنرور
که خود نخل سعادت را بود بر
بکاری کرد سعی و داد انجام
که بهر هرکس آن نبود میسر
ز چندین رشته سادات مکرم
که یک روحند در بسیار پیکر
ز اولاد حسین و نسل سجاد
ز هر شهر و ز هر سامان و کشور
زمان جست و مکان فهمید و بنوشت
ز هر یک شرح مبسوطی بدفتر
نه دفتر بلکه میشاید بگویم
گلستانی پر از گلهای احمر
نه دفتر بلکه می زیبد نویسم
که دریایی پر از رخشنده گوهر
نه دفتر بلکه جا دارد بخوانم
مر آن را آسمانی پر ز اختر
بدفع چشم بد زین کثرت نسل
همی جبریل گفت الله اکبر
عرض پر شد چو آن دفتر سراپا
ز اسم و رسم اولاد پیمبر
صغیرش از پی تاریخ گفتا
در او بین راز اعطیناک کوثر
۱۳۶۸
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş