شمارهٔ ۲۴۹
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
مپندار نا شادی یار دارم
یک امشب که با او دلی شاد دارم
چه سازیم با هم که نه تاب افغان
تو داری نه من تاب بیداد دارم
گرفتار سرو چمن قمری و من
گرفتاری سرو آزاد دارم
طمع بین که با مدعی چون ستیزم
از آن بی وفا چشم امداد دارم
حرامم بود گر کنم یاد گلشن
فراغی که در دام صیاد دارم
دهی گرز فریاد داد ضعیفان
کی از ضعف قدرت به فریاد دارم
زحرمان شیرین لبی آن چنانم
که حسرت بر احوال فرهاد دارم
به رغم سپهر است و ناشادی او
سحاب ار دمی خویش را شاد دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş