شمارهٔ ۲۵۹
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
کشم ار جور از او باز وفا می خواهم
بین چه ها می کشم از یار و چه ها می خواهم
از خدا بر کف او تیغ جفا می خواهم
راحت خلق خدا را ز خدا می خواهم
بس که خواهم که به آمیزش کس خو نکنی
خویش را هم ز تو پیوسته جدا می خواهم
گرچه بیداد بتان کشت مرا لیک ای دل
داد خود را ز تو در روز جزا می خواهم
بس دگرباره مرا شوق گرفتاری توست
خویشتن را ز کمند تو رها می خواهم
ساده خواهم لبت از سبزه خط آری دور
خضری را ز لب آب بقا می خواهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş