شمارهٔ ۸۱
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیست
ناله بلبل چرا چون ناله من زار نیست
بر سر بالینم آ وقت نگاه واپسین
تا بدانی جان سپردن آنچنان دشوار نیست
گو هوای عشق بازی را ز سر بیرون کند
هرکه او را طالعی چون طالع اغیار نیست
تا به کی بیدار خواهی بود دانی چشم من
تا که چشم بخت من چون چشم من بیدار نیست
تار چشمم گشته جاری اشک پی در پی سحاب
خلق را اندیشه این آه آتشبار نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş