شمارهٔ ۸۸
س سحاب اصفهانی
0
Altın Yaprak
جان کیست ندانم که در این شهر برایت
ناکرده فدای همه جان ها به فدایت
حسنت ز حد افزون شد و غیرت نگذارد
کز چشم بد خلق سپارم به خدایت
تأثیر دعایش سبب ترک جفا شد
ای کاش نبودی اثری ای دل به دعایت
با این که بود جای تو دایم به دل من
هر لحظه ندانم که به جویم زکجایت
از ترک جفایت ستمی تازه مراد است
اکنون که گرفته است دلم خو به جفایت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş