شمارهٔ ۱۸ - و برای او همچنین
ص صامت بروجردی
0
Altın Yaprak
جان به قربان وفایت یا حبیب بن مظاهر
با سر از تن جدایت یا حبیب بن مظاهر
از سعادت سر به پای سبط پیغمبر نهادی
سر فدای خاک پایت یا حبیب بن مظاهر
طینت خاک تو را حق چون ز علیین سرشته
لاله توحید را در گلشن قلب تو کشته
نام نیکوی تو را در دفتر ایمان نوشته
ساخت از اهل ولایت یا حبیب بن مظاهر
چون سرت عهد الست کبریا را در گرو شد
در مقام امتحان چون اختلاف نو به نو شد
طرقواگویان ز کوفه پیک هر دل پیش رو شد
برد سوی کربلایت یا حبیب بن مظاهر
خواستی اندر وطن سازی محاسن را خضابی
در دلت پیدا شد از شور حسینی انقلابی
در زمین کربلا کردی ز یک رنگی شتابی
تا ز خون گردد حنایت یا حبیب بن مظاهر
بر هوای نفس کردی شوق جانبازی فزونی
خویش را وارسته بنمودی ز دونی و زبونی
کرد آخر تیر معشوق کمال ابروی خونی
کشته با خون خدایت یا حبیب بن مظاهر
بارور گشتی به ظل رأفت نخل امامت
گشت خاک تربتت مصداق اعجاز کرامت
بأبی أنتم سؤال روز و شب پس تا قیامت
از گدا و پادشاهت یا حبیب بن مظاهر
شوق دربانی به درگاه حسینت بود بر سر
لله الحمد این سعادت شد برای تو میسر
کامران گردیدی اندر بذل جان تا روز محشر
گشت درد تو دوایت یا حبیب بن مظاهر
چون تو بودی حافظ قرآن از آن رو شد به دوران
چون سر تو با حسین بر نوک نی چون مهر رخشان
رأس شاه کربلا بر نی چو صامت چشم گریان
خواند قرآن از برایت یا حبیب بن مظاهر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş